ریاکاریِ الگوریتمیِ گزینشی چیست؟
ریاکاری صفتی است که همیشه در میان انسانها بوده است اما اکنون الگوریتمهای اینستاگرامی این امکان را میدهند که تبدیل به امری فراگیر شود. افراد زیادی توان این را پیدا میکنند که امیال سیاسی خود را از طریق شبکه اجتماعی به کیلومترها آن طرفتر پرتاب کنند و به با ریاکاریِ تمام رنج دیگران را به طور گزینشی در اختیار خود گیرند و خود را صدای اکثریت جا بزنند. این است ریاکاریِ الگوریتمیِ گزینشی که اکنون در مسئله حمله آمریکا به نواحی ساحلی کشور خود را در صفحات مجازی افراد زیادی نشان داده است.
بندرعباس زیر حمله است چابهار میلرزد و سیریک دائما مورد حمله قرار میگیرد؛ دهها لنج صیادی در سواحل خلیج فارس آسیب دیدهاند. همچنین ایستگاههای پمپاژ آب آسیب دیده و مردم ساکن این مناطق جانانه در مقابل این سختی درحال مقاومت هستند و در همین ساعت، یک بلاگر عکس شامش را پست میکند. زیرش مینویسد: «نگران جنوب هستیم»
مسطحسازی واقعیت
این رخداد درباره یک آدم خاص نیست. درباره یک پدیده است پدیدهای که شبکههای اجتماعی نه تنها آن را ممکن کرده، بلکه آن را تشویق کرده، و هر روز بازتولید میکند. این پدیده یک نام دارد: مسطحسازی واقعیت.
شبکه اجتماعی از لحاظ ساختاری هر چیزی را در یک قالب یکسان نشان میدهد. عکس شام دیشب و خبر حمله به بندرعباس هر دو یک مستطیل هستند. هر دو لایک میخورند، هر دو کامنت میگیرند، هر دو بعد از چند ساعت پایین میروند و جای خود را به مستطیل بعدی میدهند. الگوریتم برای هر دو یک کار میکند.
این طراحی، ذهن را آموزش میدهد که همه چیز هموزن است. قحطی هموزن رستوران جدید است، جنگ هموزن سفر و تعطیلات است و حتی مرگ میتواند هموزن مدل موی جدید باشد.
ریاکاری سازمانیافته
الگوریتم امکان یک ریاکاری سازمانیافته را به همه میدهد. به همه آنهایی که عامدا و مطابق میل خودشان میتوانند هر پدیده هرچقدر دردناک یا شادیافزا را در میل خود هضم کنند و بهرهبرداری گزینشی خود را انجام دهند چون الگوریتم امکان فعالیت بیهزینه را به همه داده است. اگر کسی واقعا بخواهد ابراز همدردی کند یا مسئلهای است ناظر به حضور فیزیکی یا مسئلهای مالی که فرد کمک مالی انجام بدهد اما استوری گذاشتن آن هم در شرایطی که برای بسیار اتفاقات مشابه این کار را انجام نداده است نشان میدهد با یک «ریاکاری الگوریتمیِ گزینشی» مواجه هستیم که هدیه مجانی الگوریتم است به آنان که میخواهند اینطور زندگی کنند.
ماهیت الگوریتم و اقتصاد توجه
پلتفرمهای شبکه اجتماعی روی یک اقتصاد ساده کار میکنند: هر چیزی که توجه بیشتری جذب کند، بیشتر نشان داده میشود و توجه را چه چیزی جذب میکند؟ احساس. هر احساسی چه خشم باشد چه غم، هیجان یا اضطراب. پس وقتی جنوب ایران زیر حمله است، یک بلاگر که «نگران جنوب هستیم» مینویسد دقیقاً همان کاری را میکند که الگوریتم از او میخواهد «اگر میتوانی یک احساس داغ را به محتوا تبدیل کن، توجه بگیر، رشد کن» و الگوریتم پاداشش را با فالوور و درآمد بیشتر میدهد. اینجاست که داستان از یک بیمسئولیتی فردی نیز گذر میکند و به یک مدل کسبوکار تبدیل میشود رنج مردم جنوب، مواد خامِ تولید محتوا شده است.
وزن، چیزی است که شبکه اجتماعی نمیتواند نشان دهد
از منظر اخلاقی نیز میتوانیم به این مسئله نگاه کنیم آیا «وزن اخلاقی» رویدادها باهم برابرند؟ بسیار روشن است که همه چیز یکسان نیست مرگ سنگینتر از ناراحتی است جنگ سنگینتر از ترافیک است بیخانمانی سنگینتر از بد شدن هوا است و مقاومت دلیرانه نیز مهمتر از شادی یک عروسی است. این «وزن» در دنیای واقعی احساس میشود. در مکالمه، در چهرهها. اما شبکه اجتماعی ذاتاً نمیتواند وزن را منتقل کند. فقط میتواند محتوا منتقل کند و وقتی وزن از بین رفت، تمایز هم از بین میرود. همه چیز «محتوا» میشود هم جنگ هم شام شب گذشته و این را اضافه کنیم به «ریاکاری فردی» و «امیال سیاسی» آگاه میتوان دریافت که با چه پدیدههایی رو به رو هستیم و چقدر از جهان واقع فاصله دارند.
آنچه واقعاً از دست میدهیم
آنچه در این میان بیش از هر چیز از دست میرود، توانایی ما برای تشخیص «وزن واقعی» رخدادهاست. شبکههای اجتماعی با مسطحسازی واقعیت و تبدیل همه چیز به محتوایی همارزش، مرز میان فاجعه، رنج، شادی و زندگی روزمره را کمرنگ میکنند. در چنین فضایی، همدردی نیز میتواند به رفتاری کمهزینه، نمایشی و حتی بخشی از اقتصاد توجه تبدیل شود؛ جایی که رنج انسانها به ابزاری برای جلب مخاطب بدل میشود و پیوند میان «ماهیت مسطحساز الگوریتم» با «ریاکاری شخصی» ترکیبی خطرناک برای ذهن مخاطب ایجاد میکند. اگر میخواهیم از این چرخه فاصله بگیریم، باید آگاهانه وزن اخلاقی رویدادها را دوباره به رسمیت بشناسیم و همدلی را از سطح نمایش در شبکههای اجتماعی به کنشهای واقعی، مسئولانه و مؤثر بازگردانیم.




