فرهنگ سایبری

تکنوفئودالیسم: سرمایه و گونه‌های نوین قدرت در عصر هوش مصنوعی

سرمایه‌داری، در بالاترین مرحله توسعه خود، یعنی هوش مصنوعی، در حال تبدیل به نظامی است که می‌توان آن را «تکنوفئودالیسم» نامید. نه به این معنا که از سرمایه‌داری خارج می‌شود، بلکه به این معنا که منطق سرمایه در سطحی جدید و رادیکال‌تر بازتولید می‌شود.

تکنوفئودالیسم، بازگشت به فئودالیسم قرون وسطی نیست. در فئودالیسم کلاسیک وابستگی از سر اجبار بود، در نوع جدید آن از سر «اختیار» و «راحتی» است. ما آزادیم که از پلتفرم استفاده نکنیم؛ اما نمی‌توانیم، زیرا زندگی بدون آن ممکن نیست. این «اجبار آزادانه»، شکل جدید سلطه است: سلطه‌ای که نه با زور، بلکه با رضایت اعمال می‌شود؛ نه از بیرون، بلکه از درون.

به‌قلم:هامون سلامتی 

در دهه‌های پایانی قرن بیستم، بیان می‌شد که سرمایه‌داری به مرحله نهایی خود رسیده است. فرانسیس فوکویاما از «پایان تاریخ» سخن گفت و بازار آزاد را تنها نظام ممکن خواند. اما در دو دهه نخست قرن بیست‌ویکم، اتفاقات گوناگونی افتاد و از جمله آن اتفاقات مهم ظهور هوش مصنوعی بود که نه فقط پیش‌بینی‌های فوکویاما را باطل کرد، بلکه خود سرمایه‌داری را نیز دگرگون ساخت. امروز، شرکت‌هایی مانند گوگل، آمازون، متا، مایکروسافت و اوپن‌ای‌آی، نه فقط بزرگ‌ترین شرکت‌های جهان، بلکه حاکمان زیرساخت‌های حیاتی آن‌اند: جست‌وجو، خرید، ارتباط، اطلاعات و اندیشه. پرسش این است: این تحول، چه معنایی برای آینده سرمایه و کنترل سرمایه‌داری دارد؟

پاسخ ساده‌ای که اغلب داده می‌شود این است که ما در عصر «سرمایه‌داری دیجیتال» یا «سرمایه‌داری نظارتی» زندگی می‌کنیم. این توصیف‌ها نادرست نیستند، اما ناقص‌اند. آنها تحول را در چارچوب همان منطق قدیم سرمایه‌داری می‌فهمند: تولید، مبادله، سود. اما آنچه در حال رخ‌دادن است، فراتر از این چارچوب است. سرمایه‌داری، در بالاترین مرحله توسعه خود، یعنی هوش مصنوعی، در حال تبدیل به نظامی است که می‌توان آن را «تکنوفئودالیسم» نامید. نه به این معنا که از سرمایه‌داری خارج می‌شود، بلکه به این معنا که منطق سرمایه در سطحی جدید و رادیکال‌تر بازتولید می‌شود.

تکنوفئودالیسم، بازگشت به فئودالیسم قرون وسطی نیست. در فئودالیسم کلاسیک وابستگی از سر اجبار بود، در نوع جدید آن از سر «اختیار» و «راحتی» است. ما آزادیم که از پلتفرم استفاده نکنیم؛ اما نمی‌توانیم، زیرا زندگی بدون آن ممکن نیست. این «اجبار آزادانه»، شکل جدید سلطه است: سلطه‌ای که نه با زور، بلکه با رضایت اعمال می‌شود؛ نه از بیرون، بلکه از درون.

دگردیسی‌های سرمایه

«سرمایه» در تعریف مارکس، نه پول، بلکه رابطه اجتماعی است؛ رابطه‌ای که در آن، پول به‌عنوان ارزشی که خود را افزایش می‌دهد، عمل می‌کند. سرمایه، در سرمایه (جلد اول)، به‌عنوان «ارزش خودافزا» تعریف می‌شود: M–C–M’؛ پول به کالا، و کالا به پول بیشتر. اما در تکنوفئودالیسم، این فرمول دگرگون می‌شود: داده به الگوریتم، و الگوریتم به رانت.

«رانت» در اقتصاد کلاسیک، به درآمدی گفته می‌شود که از مالکیت یک منبع کمیاب و انحصاری برمی‌خیزد، نه از تولید. ریکاردو رانت زمین را تحلیل کرد؛ مارکس رانت مطلق و تفاضلی را بررسی کرد. در تکنوفئودالیسم، رانت شکل اصلی درآمد است، اما نه رانت زمین، بلکه رانت داده و الگوریتم. شرکت‌های فراملیتی نه کالا می‌فروشند، بلکه «حق دسترسی» می‌فروشند: حق دسترسی به داده، به الگوریتم، به پلتفرم. این رانت، نه از تولید ارزش، بلکه از انحصار قدرت برمی‌خیزد.

«انحصار» نیز در این چارچوب معنای تازه‌ای می‌یابد. در سرمایه‌داری صنعتی، انحصار به کنترل بازار یک کالا اشاره داشت. در تکنوفئودالیسم، انحصار به کنترل زیرساخت اشاره دارد: جست‌وجو، شبکه‌های اجتماعی، خرید آنلاین، رایانش ابری. این انحصار، نه از طریق قیمت‌گذاری، بلکه از طریق «اثر شبکه» تثبیت می‌شود: هر چه کاربران بیشتر، ارزش پلتفرم بیشتر؛ و هر چه ارزش بیشتر، کاربران بیشتر. این چرخه، انحصار طبیعی ایجاد می‌کند که شکستن آن تقریباً ناممکن است.

در سرمایه‌داری صنعتی، ماده خام طبیعت بود: زمین، معدن، نفت، زغال‌سنگ. در تکنوفئودالیسم، ماده خام، خود انسان است: داده، رفتار، توجه، عاطفه، و آینده او. شوشانا زوبوف در سرمایه‌داری نظارتی این را «استخراج داده» می‌نامد: فرایندی که در آن، تجربه انسانی به‌عنوان ماده خام برای تولید پیش‌بینی به کار می‌رود.

این استخراج، نه از طریق زور، بلکه از طریق «خدمات رایگان» انجام می‌شود. کاربر، هم مصرف‌کننده است و هم ماده خام؛ هم مشتری است و هم معدن. جست‌وجوی گوگل، پست اینستاگرام، پیام واتس‌اپ، خرید آمازون همه اینها نه فقط خدمات، بلکه فرایندهای استخراج داده‌اند. کاربر، در ازای «راحتی»، داده خود را می‌دهد؛ و شرکت، در ازای داده، رانت می‌گیرد. این مبادله، نابرابر است و کاربر نمی‌داند چه می‌دهد، و شرکت می‌داند چه می‌گیرد.

در سرمایه‌داری صنعتی، ابزار تولید، ماشین و کارخانه بود. در تکنوفئودالیسم، ابزار تولید، الگوریتم و هوش مصنوعی است. اما این ابزار، برخلاف ماشین، نه در مالکیت کارگر است و نه حتی در مالکیت سرمایه‌دار سنتی. الگوریتم، خود به سرمایه بدل می‌شود: سرمایه‌ای که خود را بازتولید می‌کند، خود را بهبود می‌بخشد، و خود تصمیم می‌گیرد. هوش مصنوعی، ابزار ساده نیست؛ فاعل است. فاعلی که خود برخواسته از قصدیت و نیت گروه محدودی شکل گرفته است. او نه فقط تولید می‌کند، بلکه تولید را سازمان می‌دهد، توزیع را مدیریت می‌کند، و مصرف را شکل می‌دهد.

هوش مصنوعی، نه یک فناوری خنثی، بلکه مجموعه‌ای از نیروی کار، منابع و زیرساخت‌هاست: کارگران داده، معادن لیتیوم، مراکز داده، و کابل‌های زیردریایی. هوش مصنوعی، نه در خلأ، بلکه بر پشت کارگران و منابع سیاره عمل می‌کند. این نکته، پیوند تکنوفئودالیسم با استعمار و استخراج را روشن می‌سازد: همان‌گونه که سرمایه‌داری صنعتی بر استخراج طبیعت و کار استوار بود، تکنوفئودالیسم بر استخراج داده و توجه استوار است.

در سرمایه‌داری صنعتی، قلمرو، سرزمین و دولت-ملت بود. در تکنوفئودالیسم، قلمرو، پلتفرم است. پلتفرم‌ها نه فقط فضاهای مجازی، بلکه قلمروهای واقعی‌اند: در آنها زندگی می‌کنیم، کار می‌کنیم، عشق می‌ورزیم، خرید می‌کنیم، و حتی سیاست می‌کنیم. پلتفرم‌ها نه فقط ابزار، بلکه نوعی «ساختارهای اجتماعی»اند: آنها روابط، معانی و نهادها را شکل می‌دهند. شرکت‌های فراملیتی، حاکمان این قلمروها هستند.

تکنوفئودالیسم را می‌توان نوعی «سرمایه‌داری رانتی دیجیتال» نیز نامید: نظامی که در آن، رانت نه از زمین، بلکه از داده و الگوریتم برمی‌خیزد. اما تکنوفئودالیسم فراتر از رانت است: او شکل جدیدی از سلطه است. سلطه‌ای که نه با زور، بلکه با رضایت اعمال می‌شود؛ نه از بیرون، بلکه از درون. این «اجبار آزادانه»، شکل جدید هژمونی است: هژمونی الگوریتمی.

در این نظام، هوش مصنوعی و شرکت‌های کنترل کننده آن نه ابزار، بلکه معمار هستند. داده را به سرمایه، الگوریتم را به حاکمیت، و پلتفرم را به قلمرو بدل می‌کنند. فقط تولید می‌کنند، بلکه تولید را سازمان می‌دهند؛ نه فقط توزیع می‌کنند، بلکه توزیع را مدیریت می‌کنند؛ نه فقط مصرف می‌کنند، بلکه مصرف را شکل می‌دهند.

میشل فوکو در مراقبت و تنبیه نشان داد که قدرت مدرن، نه از طریق زور، بلکه از طریق «انضباط» اعمال می‌شود: نظارت، نرمال‌سازی، و بررسی. ژیل دلوز در «جامعه‌های کنترل» این را به سطحی جدید برد. به گفته دلوز قدرت، نه از طریق مکان‌های بسته (زندان، کارخانه، مدرسه)، بلکه از طریق «شبکه‌های باز» اعمال می‌شود. می‌توان گفت هوش مصنوعی، شکل نهایی این کنترل است، کنترلی که نه از بیرون، بلکه از درون با رضایت خود فرد اعمال می‌شود. این «اجبار آزادانه»، شکل جدید سلطه است: سلطه‌ای که در آن، ما خودمان را با کمک الگوریتم کنترل می‌کنیم.

کودتای نرم شرکت‌های فراملیتی برای کنترل دولت‌-ملت

هوش مصنوعی، معمار تکنوفئودالیسم است: او داده را به سرمایه، الگوریتم را به حاکمیت، و پلتفرم را به قلمرو بدل می‌کند. اما این معمار، خود در خدمت کیست؟ پاسخ روشن است: شرکت‌های فراملیتی. در تکنوفئودالیسم، قدرت واقعی از دست دولت‌ها خارج می‌شود، بلکه در دست چند شرکت غول‌پیکر است که فراتر از مرزها عمل می‌کنند.

نخستین ویژگی تکنوفئودالیسم، تمرکز بی‌سابقه قدرت در دست چند شرکت است. در سرمایه‌داری صنعتی، اگرچه انحصار وجود داشت، اما همواره رقابت میان چند شرکت بزرگ ممکن بود. در تکنوفئودالیسم، انحصار به سطحی رسیده که شکستن آن تقریباً ناممکن است. گوگل، آمازون، مایکروسافت، اپل، متا و انویدیا، نه فقط بزرگ‌ترین شرکت‌های جهان، بلکه مالکان زیرساخت حیاتی آن‌اند.

این تمرکز، نه فقط اقتصادی، بلکه سیاسی است. این شرکت‌ها، نه فقط کالا و خدمات، بلکه «شرایط امکان» تولید، توزیع و مصرف را کنترل می‌کنند. آمازون، نه فقط فروشگاه، بلکه زیرساخت رایانش ابری (AWS) را در اختیار دارد که بخش بزرگی از اینترنت بر آن استوار است. گوگل، نه فقط موتور جست‌وجو، بلکه سیستم‌عامل اندروید، مرورگر کروم، و زیرساخت تبلیغات آنلاین را کنترل می‌کند. متا، نه فقط شبکه‌های اجتماعی، بلکه زیرساخت ارتباطات جهانی را در دست دارد.

این تمرکز، به «اثر شبکه» و «اقتصاد مقیاس» محدود نمی‌شود. این شرکت‌ها، با خرید استارتاپ‌های نوظهور، رقبای بالقوه را حذف می‌کنند. فیسبوک، اینستاگرام و واتس‌اپ را خرید؛ گوگل یوتیوب و دیپ‌مایند را و آمازون تویچ را خرید. این «انحصار از طریق خرید»، شکل جدیدی از تمرکز قدرت است: نه از طریق رقابت، بلکه از طریق بلعیدن.

در سرمایه‌داری صنعتی، امپریالیسم به استعمار سرزمین‌ها و استخراج منابع طبیعی اشاره داشت. در تکنوفئودالیسم، امپریالیسم به استعمار داده‌ها و استخراج توجه اشاره دارد. کشورهای جنوب جهانی، نه فقط منابع طبیعی، بلکه داده‌های خود را نیز به شرکت‌های شمال می‌فروشند. این «استعمار داده»، شکل جدیدی از وابستگی است.

در سرمایه‌داری صنعتی، فرهنگ و رسانه، نسبتاً مستقل از اقتصاد بودند. در تکنوفئودالیسم، فرهنگ و رسانه، به ابزارهای سرمایه بدل می‌شوند. الگوریتم‌های توصیه، تعیین می‌کنند چه چیزی ببینیم، چه چیزی بشنویم، چه چیزی بخوانیم. این الگوریتم‌ها، نه خنثی، بلکه «جهت‌دار»اند: آنها بر اساس داده‌های گذشته، الگوهای آینده را پیش‌بینی می‌کنند و بر اساس آن، فرهنگ را شکل می‌دهند.

این کنترل، در چند سطح رخ می‌دهد. نخست، سطح تولید: شرکت‌ها، با «سرمایه‌گذاری در محتوا»، تعیین می‌کنند چه فیلمی ساخته شود، چه کتابی منتشر شود، چه موسیقی تولید شود. دوم، سطح توزیع: شرکت‌ها، با «الگوریتم‌های توصیه»، تعیین می‌کنند چه محتوایی دیده شود، چه محتوایی پنهان شود. سوم، سطح مصرف: شرکت‌ها، با «داده‌های کاربران»، تعیین می‌کنند چه سلیقه‌ای شکل گیرد، چه نیازی ایجاد شود.

پرسش نهایی

سوال نهایی این است آیا راهی برای بهبود این وضعیت است یا نه؟ ولی راهی واقعی که در عمل هم پیاده شود نمایان نمی‌شود و بیشتر آرزواندیشی ها دانشمندان و پژوهشگران بیان می‌شود که شرکت ها در عمل وقعی به آن نمی‌نهند و با نهایت سرعت، در رقابتی باورنکردنی در حال گسترش خود هستند و دولت ها نیز کار چندانی برای سامان‌دهی یا جهت دهی آن نمی‌کنند، امید است که در این تکاپوی تسلط بر جهان، نوری تابیده شود تا بشر فرصتی برای رشد و کمال انسانی یابد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا