فرهنگ سایبری

فرسایش خبری؛ وقتی از جامعه سیاست‌زدایی می‌شود

بمباران خبری یک اتفاق نیست یک استراتژی جنگ شناختی است. رسانه‌ها عمدا با پر کردن فضای خبری از دروغ و راست در حال «بی‌حس» کردن جامعه هستند. فردی که در موقعیت‌های مختلف با حجم انبوهی از دروغ و راست رو به رو شده باشد در موقعیت‌های بعدی خود را نه تنها ناتوان بلکه «بی‌حس» خواهد یافت. بی‌حسی سیاسی خطرناک‌ترین موقفی است که راه را برای هر عملیات شناختی‌ای علیه جوامع باز می‌کند؛ فردِ بی‌حس شدهِ چون خمیری در دست رسانه‌ها برای جنگ شناختی خواهد بود.

استیو بنن، استراتژیست ارشد دونالد ترامپ، در سال ۲۰۱۸ در یک گفتگوی خصوصی چیزی گفت که بعدها به یکی از صادقانه‌ترین اعترافات تاریخ جنگ اطلاعاتی مدرن تبدیل شد. او گفت: «دموکرات‌ها مهم نیستند….مخالف واقعی ما رسانه است و راه مقابله با آن این است که منطقه را با کثافت پر کنی.» بنن توضیح نداد که چه دروغی بگویند. نگفت چه روایتی بسازند. گفت: پر کن. همه‌جا. هر روز. تا کسی نتواند چیزی بفهمد.

این، خلاصه‌ترین تعریفی است که از «فرسایش خبری» می‌توان ارائه داد.

فرسایش، نه بی‌تفاوتی

فرسایش خبری با بی‌تفاوتی فرق دارد. آدم بی‌تفاوت هرگز اهمیت نمی‌داده است. آدمی که دچار فرسایش خبری شده، روزی اهمیت می‌داده اما تمام شده. مثل عضله‌ای که بیش از حد کشیده شده باشد دیگر نه از کار می‌افتد، بلکه حس ندارد. در این حالت، آدم‌ها هنوز خبر می‌خوانند. هنوز اسکرول می‌کنند هنوز سرشان را تکان می‌دهند اما دیگر نه می‌پرسند، نه می‌سنجند، نه موضع می‌گیرند. محتوا از کنارشان رد می‌شود بدون اینکه اثری بگذارد و دقیقاً همین‌جاست که جامعه خطرناک‌ترین وضعیت ممکن را تجربه می‌کند نه جامعه‌ای که نمی‌داند، بلکه جامعه‌ای که دیگر توان فهمیدن ندارد.

منطق پشت بمباران

بمباران خبری اتفاقی نیست بلکه یک استراتژی است. محققان دانشگاه اسلو در تحلیلی که اوایل ۲۰۲۵ منتشر کردند نشان دادند که هدف «پر کردن منطقه» نه متقاعد کردن، بلکه «از پا درآوردن توجه جمعی» است. وقتی یک جامعه هر روز با ده‌ها خبر متناقض، ده‌ها اتهام متقابل، و ده‌ها بحران همزمان روبرو می‌شود، ظرفیت توجه آن به تدریج تحلیل می‌رود و وقتی توجه از بین رفت، پاسخگویی هم از بین می‌رود.

این مکانیزم را قدرت‌ها خوب می‌شناسند جامعه‌ای که خسته است نه می‌تواند سازماندهی کند، نه می‌تواند اعتراض پایدار داشته باشد، و نه می‌تواند تحلیل بلندمدت داشته باشد.

سیاست‌زدایی؛ هدیه‌ی ناخواسته به دشمن

اینجاست که بحث به جامعه‌ی ما می‌رسد. جامعه‌ای که دچار فرسایش خبری می‌شود، به‌تدریج از سیاست فاصله می‌گیرد نه از سر انتخاب، بلکه از سر خستگی. این سیاست‌زدایی در ظاهر بی‌خطر به نظر می‌رسد آدم‌ها درگیر زندگی روزمره‌شان هستند، دیگر درباره‌ی اخبار بحث نمی‌کنند، دیگر قضاوت نمی‌کنند اما این سکوت، سکوت انتخابی نیست سکوت فروپاشی تحلیلی است.

جامعه‌ای که قدرت تحلیل خود را از دست بدهد، دیگر نمی‌تواند بین منافع ملی و منافع بیگانه تمایز بگذارد. نمی‌تواند روایت‌های ساختگی را از واقعیت تشخیص دهد همچنین نمی‌تواند در برابر جریان‌های اطلاعاتی که از بیرون طراحی شده‌اند، مقاومت کند. این جامعه به توده‌ای تبدیل می‌شود که هر روایتی از هر جهتی می‌تواند آن را با خود ببرد. نکته‌ی تلخ اینجاست که این وضعیت برای هر نیرویی که بخواهد از بیرون بر یک کشور اثر بگذارد، ایده‌آل‌ترین زمینه است. نه به ارتش نیاز دارد، نه به تحریم کافی است جامعه به‌اندازه کافی خسته و گیج باشد که نه بپرسد، نه بسنجد، نه مقاومت کند.

ایران؛ جامعه‌ای میان چند روایت

ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که همزمان با چندین روایت کاملاً متضاد بمباران می‌شود. رسانه‌های رسمی یک واقعیت می‌گویند کانال‌های تلگرامی واقعیت دیگری، رسانه‌های بیگانه روایت سومی و شبکه‌های اجتماعی خارجی طیفی بی‌انتها از تفسیرها نادرست و مغرضانه. یک شهروند معمولی که هر روز با این سیل مواجه است، دیر یا زود به یک نقطه می‌رسد: «من که نمی‌فهمم چه خبر است» و این جمله، در ظاهر بی‌گناه، خطرناک‌ترین جمله‌ای است که یک شهروند می‌تواند بگوید چون لحظه‌ای است که او دیگر تلاش نمی‌کند بفهمد.

از فرسایش تا بی‌حسی؛ و از بی‌حسی تا سقوط

روند به این شکل است بمباران اطلاعاتی، فرسایش ذهنی، بی‌حسی سیاسی، سیاست‌زدایی و در نهایت جامعه‌ای که دیگر نه می‌تواند از خود دفاع کند و نه کار دیگری انجام دهد. این آخرین حلقه خطرناک‌ترین است افرادی که می‌دانند نمی‌داند، هنوز می‌توانند بپرسند اما جامعه‌ای که نمی‌داند که نمی‌داند، حتی سوالی هم ندارد که بپرسد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا