فرهنگ سایبری

زیبایی شناسی الگوریتم

اگر روزگاری پرسش اصلی زیبایی‌شناسی این بود که «چه چیزی زیباست؟»، امروز پرسش مهم‌تری پیش روی ما قرار دارد: چه سازوکاری تعیین می‌کند چه چیزی فرصت دیده شدن پیدا کند؟در جهان پلتفرم‌ها، رابطه سنتی میان اثر هنری و مخاطب دگرگون شده است. میان این دو، بازیگر سومی قرار گرفته که مسیر مواجهه ما با آثار را سازمان‌دهی می‌کند: الگوریتم. الگوریتم جای هنرمند یا مخاطب را نمی‌گیرد، اما میدان توجه را شکل می‌دهد؛ تعیین می‌کند کدام آثار بارها دیده شوند و کدام آثار در انبوه محتوا ناپدید بمانند. مسئله امروز انتخاب میان امکان‌هایی است که از پیش برای ما انتخاب شده‌اند.پدیده‌های ترند مانند موج جهانی تصاویر الهام‌گرفته از استودیو جیبلی نیز نشان داد که الگوریتم الزاماً سلیقه را خلق نمی‌کند، اما می‌تواند سرعت گسترش و تثبیت یک زبان بصری را چند برابر کند.

به‌قلم:علی طالقانی 

تو آنی هستی که می‌بینی

شبکه اجتماعی اینستاگرام قابلیت‌هایی را برای بازتنظیم پیشنهادهای محتوایی و افزایش کنترل کاربران بر الگوریتم معرفی کرده است. در ظاهر، این تغییرات تنها امکاناتی برای شخصی‌سازی تجربه کاربری به نظر می‌رسند؛ اما در پس این تصمیم، واقعیتی مهم نهفته است. بخش بزرگی از آنچه هر روز در صفحه اصلی، ریلز یا اکسپلور می‌بینیم، نتیجه انتخاب مستقیم ما نیست، بلکه محصول سامانه‌هایی است که تصمیم می‌گیرند چه چیزی بیشتر دیده شود و چه چیزی از میدان دید ما کنار بماند.

اگر روزگاری پرسش اصلی زیبایی‌شناسی این بود که «چه چیزی زیباست؟»، امروز پرسش دیگری نیز اهمیت یافته است: چه سازوکاری تعیین می‌کند چه چیزی فرصت دیده شدن پیدا کند؟ این پرسش درباره جهانی است که در آن الگوریتم‌ها به یکی از مهم‌ترین نیروهای سازمان‌دهنده فرهنگ، رسانه و هنر تبدیل شده‌اند.

رابطه زیبایی و مخاطب

در بخش بزرگی از تاریخ اندیشه، تجربه زیبایی در نسبت میان اثر هنری و مخاطب فهم می‌شد. ایمانوئل کانت در نقد قوه حکم، داوری زیبایی‌شناختی را نوعی داوری ذوقی می‌دانست که بر احساس استوار است، اما در عین حال مدعی نوعی اعتبار همگانی نیز هست. چند قرن بعد، هانس روبرت یائوس در نظریه دریافت نشان داد که معنای اثر هنری تنها از ویژگی‌های درونی آن ناشی نمی‌شود، بلکه در افق انتظار مخاطبان هر دوره تاریخی نیز تحقق می‌یابد. با وجود تفاوت این دو دیدگاه، هر دو در یک نکته مشترک‌اند: تجربه زیبایی را در نسبت میان اثر و مخاطب صورت‌بندی می‌کنند.

با وجود تفاوت این دیدگاه‌ها، یک فرض مشترک در آن‌ها وجود دارد؛ مخاطب به شکلی نسبتاً مستقیم با اثر مواجه می‌شود. ممکن است کتابی را از کتابخانه بردارد، به موزه برود یا برای دیدن فیلمی به سینما برود، اما در نهایت خود او مسیر مواجهه با اثر را انتخاب می‌کند.

این فرض، در جهان پلتفرم‌ها دگرگون شده است. امروز بسیاری از تصاویر، موسیقی‌ها و آثار هنری پیش از آنکه ما در جست‌وجوی آن‌ها باشیم، به ما پیشنهاد می‌شوند. بنابراین، پیش از آنکه تجربه زیبایی آغاز شود، سازوکاری دیگر تصمیم گرفته است که چه چیزی اصلاً وارد میدان دید ما شود.

الگوریتم در برابر تجربه زیبایی

در جهان شبکه‌های اجتماعی، رابطه سنتی میان اثر و مخاطب دیگر رابطه‌ای دوطرفه نیست. میان این دو، بازیگر سومی قرار گرفته است که مسیر مواجهه این دو را سازمان‌دهی می‌کند. صفحه اکسپلور اینستاگرام، پیشنهادهای یوتیوب یا فهرست‌های شخصی‌سازی‌شده سرویس‌های موسیقی، تنها ابزارهای مرتب‌سازی اطلاعات نیستند. این سامانه‌ها با تحلیل رفتار کاربران، احتمال تعامل با هر محتوا را پیش‌بینی می‌کنند و بر همان اساس تصمیم می‌گیرند چه چیزی بیشتر نمایش داده شود. در نتیجه، مخاطب پیش از آنکه انتخاب کند، با مجموعه‌ای از انتخاب‌های از پیش اولویت‌بندی‌شده روبه‌رو می‌شود. الگوریتم بازیگری است که جای هنرمند یا مخاطب را نمی‌گیرد، اما شرایط مواجهه آن‌ها را شکل می‌دهد.

این تغییر به معنای آن نیست که الگوریتم درباره زیبایی داوری می‌کند. انسان همچنان ارزش هنری یک اثر را می‌سنجد. آنچه تغییر کرده، شرایطی است که این داوری در آن رخ می‌دهد. الگوریتم پیش از آغاز قضاوت، میدان توجه را سامان می‌دهد و تعیین می‌کند کدام آثار بارها دیده شوند و کدام آثار در انبوه محتوا ناپدید بمانند.

الگوریتم و افق انتخاب

یکی از رایج‌ترین برداشت‌ها درباره الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی این است که آن‌ها صرفاً سلیقه کاربران را بازتاب می‌دهند. بر اساس این نگاه، سامانه‌های پیشنهاددهنده رفتار گذشته کاربران را تحلیل می‌کنند و محتوایی مشابه در اختیار آن‌ها قرار می‌دهند. اگر این توصیف را بپذیریم، الگوریتم چیزی بیش از یک ابزار شخصی‌سازی نخواهد بود. اما تجربه زیستن در پلتفرم‌ها نشان می‌دهد که نقش الگوریتم را نمی‌توان تنها به بازتاب ترجیحات گذشته محدود کرد. الگوریتم احتمال مواجهه مخاطب با برخی محتواها را افزایش می‌دهد. در نتیجه، مسئله اصلی دیگر انتخاب میان محتواها نیست، بلکه انتخاب میان امکان‌های از پیش انتخاب‌شده است.

در اینجا می‌توان از مفهوم «افق انتظار» که هانس روبرت یائوس مطرح کرد، الهام گرفت. یائوس این مفهوم را برای توضیح شیوه دریافت آثار هنری به کار می‌برد و نشان می‌داد که مخاطب هر اثر را در افقی از پیش‌ساخته از تجربه‌ها و انتظارات تفسیر می‌کند. در جهان پلتفرم‌ها می‌توان پرسش تازه‌ای مطرح کرد: آیا الگوریتم‌ها در شکل‌گیری افق مواجهه ما با آثار نیز نقش دارند؟

پلتفرم‌ها هر روز هزاران تصویر، ویدئو و متن را از میان میلیون‌ها محتوای موجود انتخاب می‌کنند و تنها بخش کوچکی از آن را در معرض دید هر کاربر قرار می‌دهند. از این منظر، الگوریتم معمار میدان دید ماست. آنچه بیشتر دیده می‌شود، فرصت بیشتری برای ورود به گفت‌وگوی فرهنگی پیدا می‌کند و آنچه کمتر دیده می‌شود، ممکن است هرگز به تجربه مشترک کاربران تبدیل نشود. به عبارت دیگر الگوریتم مستقیماً سلیقه را تولید نمی‌کند؛ افق انتخاب و میدان مواجهه را سازمان‌دهی می‌کند. این تفاوت، پیامد مهمی برای فهم زیبایی‌شناسی معاصر دارد. مسئله دیگر فقط این نیست که چه چیزی زیباست، بلکه این است که چه چیزی اساساً فرصت دیده شدن پیدا می‌کند.

یک نمونه از جهان امروز

هم‌زمان با عرضه قابلیت تولید و ویرایش تصویر درGPT-4O توسط OpenAI، شبکه‌های اجتماعی با موجی از تصاویر الهام‌گرفته از سبک بصری آثار Studio Ghibli روبه‌رو شدند. کاربران، هنرمندان، رسانه‌ها، برندهای تجاری و حتی برخی چهره‌های سیاسی تصاویر خود را با این سبک بازآفرینی کردند و این روند در مدت کوتاهی به یکی از فراگیرترین ترندهای تصویری فضای مجازی تبدیل شد. الگوریتم‌های پلتفرم‌ها، به دلیل نرخ بالای تعامل کاربران، این تصاویر را بارها در صفحه‌های اکسپلور، ریلز و پیشنهادهای محتوایی نمایش دادند. در نتیجه، میلیون‌ها نفر در مدت زمانی کوتاه با یک زبان بصری مشترک مواجه شدند؛ زبانی که نه از طریق آموزش هنر، موزه یا دانشگاه، بلکه از مسیر گردش الگوریتمی محتوا در شبکه‌های اجتماعی گسترش یافت.

الگوریتم خالق این سبک نبود؛ همچنین نمی‌توان ادعا کرد که علاقه کاربران نیز صرفاً محصول الگوریتم بود. آنچه رخ داد، تعامل این دو نیرو بود. استقبال کاربران باعث افزایش نمایش این تصاویر شد و افزایش نمایش نیز به گسترش بیشتر این زبان بصری انجامید. این چرخه نشان می‌دهد که الگوریتم، بیش از آنکه سلیقه را خلق کند، می‌تواند سرعت انتشار، فراگیری و تثبیت یک زبان بصری یا سبک دیداری را چند برابر کند.

«توزیع» به مثابه بخشی از تجربه زیبایی

در نگاه نخست، الگوریتم ارتباط مستقیمی با زیبایی ندارد. زیبایی همچنان در فرم، رنگ، ترکیب‌بندی، روایت یا کیفیت هنری یک اثر شکل می‌گیرد و الگوریتم فقط آن را توزیع می‌کند. اما در جهان پلتفرمی، مرز میان تولید و توزیع دیگر به روشنی گذشته نیست. اثری که بارها دیده می‌شود، بیشتر تفسیر می‌شود، بیشتر بازنشر می‌شود و شانس بیشتری برای ورود به حافظه جمعی پیدا می‌کند. در مقابل، اثری که از چرخه پیشنهادهای الگوریتمی کنار می‌ماند، حتی اگر از ارزش هنری بالایی برخوردار باشد، ممکن است هرگز فرصت حضور در گفت‌وگوی فرهنگی را پیدا نکند. از این منظر، مسیر گردش یک اثر دیگر صرفاً مسئله‌ای فنی نیست، بلکه بخشی از سرنوشت فرهنگی آن است. بر همین اساس، می‌توان زیبایی‌شناسی الگوریتم را مطالعه شرایطی دانست که در آن تجربه زیبایی‌شناختی انسان، علاوه بر ویژگی‌های اثر و افق انتظار مخاطب، تحت تأثیر سازوکارهای الگوریتمیِ انتخاب، اولویت‌بندی و پیشنهاد محتوا نیز قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر تجربه زیبایی امروز در محیطی شکل می‌گیرد که الگوریتم یکی از عناصر فعال آن است.

این تغییر به تدریج خودِ فرآیند خلق اثر را نیز دگرگون می‌کند. بسیاری از هنرمندان و تولیدکنندگان محتوا، آگاهانه یا ناخودآگاه، آثار خود را با توجه به منطق پلتفرم طراحی می‌کنند؛ از ریتم تدوین و انتخاب قاب گرفته تا مدت زمان ویدئو، تصویر آغازین یا زمان انتشار. این تصمیم‌ها همچنان می‌توانند جنبه‌ای زیبایی‌شناختی داشته باشند، اما هم‌زمان پاسخی به سازوکارهایی هستند که درباره میزان دیده شدن اثر تصمیم می‌گیرند. در نتیجه، زبان هنر امروز فقط از تاریخ هنر و سلیقه مخاطبان تأثیر نمی‌پذیرد؛ منطق الگوریتم نیز در شکل‌گیری آن سهم پیدا کرده است.

چگونه می‌توان اصیل ماند؟

ورود الگوریتم به عرصه هنر به این معنا نیست که خلاقیت انسانی پایان یافته است. تاریخ هنر بارها نشان داده است که رسانه‌های جدید، در کنار محدودیت‌ها، امکانات تازه‌ای نیز برای بیان هنری فراهم کرده‌اند. مانند عکاسی، سینما و هنر دیجیتال که زبان‌های تازه‌ای آفریدند، پلتفرم‌های الگوریتمی نیز می‌توانند به بستری برای تجربه‌های نو تبدیل شوند. هنرمند معاصر دیگر فقط با مخاطب گفت‌وگو نمی‌کند؛ او ناگزیر است با محیطی تعامل کند که تعیین می‌کند اثرش تا چه اندازه فرصت دیده شدن داشته باشد.

اینجاست که یکی از مهم‌ترین چالش‌های هنر معاصر شکل می‌گیرد. آیا هنرمند باید زبان خود را با خواسته‌های الگوریتم هماهنگ کند یا بر استقلال زیبایی‌شناختی اثر پافشاری کند؟ شناخت منطق پلتفرم‌ها ضرورتی انکارناپذیر است، اما تبدیل شدن به تابع کامل آن‌ها می‌تواند به همگرایی سبک‌ها، تکرار الگوهای موفق و کاهش ریسک‌پذیری هنری بینجامد. هنر اصیل همواره از جایی آغاز می‌شود که هنوز به الگو تبدیل نشده است. الگوریتم‌ها بر پایه داده‌های گذشته و الگوهای موفق پیشین عمل می‌کنند، در حالی که هنر، در بهترین لحظه‌های خود، افقی را می‌گشاید که هنوز در داده‌های گذشته وجود نداشته است. از همین رو، مهم‌ترین سرمایه هنرمند در عصر الگوریتمی، حفظ توانایی خلق امر پیش‌بینی‌ناپذیر است.

آنچه می‌بینیم، آنچه نمی‌بینیم

مسئله امروز، بازاندیشی نسبت میان هنر، رسانه و انسان در جهانی است که الگوریتم‌ها به بخشی از ساختار فرهنگی آن تبدیل شده‌اند. زیبایی‌شناسی الگوریتم تلاشی است برای فهم همین دگرگونی؛ دگرگونی‌ای که در آن تجربه زیبایی دیگر فقط حاصل رابطه میان اثر و مخاطب نیست، بلکه در بستری شکل می‌گیرد که سازوکارهای پلتفرمی نیز در آن حضور دارند. این حضور، مسئولیت تازه‌ای را نیز پیش روی مخاطبان و هنرمندان قرار می‌دهد؛ مسئولیت آگاه بودن به اینکه آنچه می‌بینیم، تمام جهان نیست، بلکه بخشی از جهانی است که پیش از رسیدن به چشم ما، از فیلترهای گوناگون الگوریتمی عبور کرده است.

از این منظر، مسئله اصلی دیگر فقط این نیست که چه چیزی زیباست، بلکه این است که چه چیزی فرصت دیده شدن پیدا می‌کند. شاید بزرگ‌ترین قدرت الگوریتم‌ها در سازمان‌دهی میدان توجه باشد؛ جایی که برخی آثار، سبک‌ها و روایت‌ها بارها در برابر چشم ما ظاهر می‌شوند و برخی دیگر پیش از آنکه دیده شوند، از میدان دید حذف می‌شوند. اگر زیبایی‌شناسی روزگاری به داوری درباره زیبایی می‌اندیشید، امروز ناگزیر است به سازوکارهای دیده شدن نیز بیندیشد؛ زیرا در جهان پلتفرمی، گاهی سرنوشت یک اثر پیش از آنکه در ذهن مخاطب رقم بخورد، در مسیر گردش آن تعیین می‌شود.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا