فرهنگ سایبری

اتوپیای سایبری یا دیستوپیا؟ دو روی ظاهرا متضاد یک سکه

فضای سایبر رهایی‌بخش است یا ابزار نظارت و کنترل؟ این شاید سوال اشتباهی باشد. از بارلو و «اعلامیه استقلال فضای سایبر» تا فیلم«بلید رانر» و سریال «آینه سیاه»، دو روایت به‌ظاهر متضاد، در واقع یک ساختار مشترک را نشان می‌دهند: جهانی بسته که «بیرون» را از پیش حذف کرده. حتی تصاویری که هوش مصنوعی برایمان می‌سازد، در همین حد درونی گیر افتاده‌اند. 

به‌قلم:سید محمد یحیی هاشمی

دو روایت از جهان سایبر

هر بار که صحبت از آینده فضای سایبر به میان می‌آید، دو روایت پرسروصدا و به‌ظاهر متضاد بیش از همه ظهور و بروز پیدا می‌کنند. اولین روایت، همان روایتی است که از دهه های هفتاد و هشتاد میلادی با استوارت برند و نشریه «هول ارث کاتالوگ» آغاز شد و در «اعلامیه استقلال فضای سایبر» جان پری بارلو به اوج رسید؛ روایتی که فضای سایبر را جهانی بدون مرز جغرافیایی، بدون تبعیض نژادی یا طبقاتی، و رها از سلطه دولت و شرکت تصویر می‌کند.

روایت دیگر اما، دقیقا نقطه مقابل این تصویر است. از رمان‌هایی مانند «ما»، «دنیای قشنگ نو» و «۱۹۸۴» گرفته تا آثار سینمایی و تلویزیونی مانند بلید رانر و آینه سیاه (Black Mirror)، فناوری به‌جای رهایی، ابزار نظارت تام و ازخودبیگانگی و فروپاشی فردیت معرفی می‌شود. ما معمولا این دو روایت را در مقابل هم در نظر می‌گیریم. به طوری که یا باید به وعده‌های اتوپیایی امید بست، و یا از سناریوهای دیستوپیایی هراسید.

دو روایت مشابه با ظاهری متفاوت

اگر با دقت بیشتری به ساختار درونی این دو نگاه کنیم، شاید داستان به شکل دیگری پیش برود. نخستین نقطه اشتراکی که معمولا در نقد هر دو رویکرد به آن اشاره می‌شود، «جبرگرایی تکنولوژیک» است. در نسخه اتوپیایی، این جبر در قالب «جبر رهاسازی» است به طوری که فناوری یک پدیده مثبت و البته اجتناب ناپذیر تلقی می‌شود. در مقابل، در نسخه دیستوپیایی «جبر فاجعه‌بار» حاکم است و فناوری، هرچند اجتناب‌ناپذیر، اما مخرب دیده می‌شود. از این جهت هر چند جهت‌گیری احساسی این دو رویکرد با هم متفاوت است، اما هر دو، سرنوشت بشر را نیرویی بیرون از اراده انسانی مشروط کرده و عاملیت سیاسی و اجتماعی در هر دو روایت عملا از صحنه کنار گذاشته می‌شود.

هم‌ریشگی عمیق

اما شاید بتوان این هم‌ریشگی را عمیق‌تر هم دید. ایال آمیران، در مقاله خود در مورد نقدی بر رتوریک اتوپیای دیجیتال، نشان می‌دهد که ادعای «معماری باز» فضای دیجیتال (یعنی همان چیزی که در اعلامیه بارلو هم بازتاب پررنگی دارد) هیچ‌گاه واقعا به بیرون از خودش گشوده نمی‌شود. او با ارجاع به مارکی دو ساد (از خلال خوانش فوکو) و فروید (از خلال خوانش دریدا) نشان می‌دهد که اتوپیای مدرن برخلاف ظاهرش که ادعای فرارفتن از مرزها و افق‌گشایی دارد، فضایی کاملا بسته و محصور است. اتوپیای مدرن مثل اتاقی است که در آن بی‌نهایت تنوع و جابه‌جایی رخ می‌دهد، اما این بی‌نهایتی همیشه در درون یک مرز بسته و خودارجاع باقی می‌ماند. آمیران این ساختار را حد درونی (Internal Limit) می‌نامد؛ یعنی نظمی که به‌جای توسعه و گشودگی به سمت بیرون، مدام به خودش بازمی‌گردد و خودش را از نو تثبیت و بازتولید می‌کند.

بارلو نیز در مقاله مشهور خود همین ساختار را تکرار کرده‌است او وقتی فضای سایبر را جهانی بدون بدن، بدون مکان و بدون جغرافیا توصیف می‌کند، در حقیقت ادعا می‌کند که مرزی وجود ندارد. اما همین «بی‌مرزی» است که به یک نظام بسته و خودتوجیه‌گر بدل می‌شود؛ یعنی نظامی که آنچه بیرون از خودش قرار دارد (مثل شکاف دیجیتال، مسئله مرکز-پیرامون، منافع اقتصادی سیلیکون‌ولی، منافع امنیتی و سیاسی نهادها و حکومت‌ها) را اصلا به رسمیت نمی‌شناسد.

تصاویر هوش مصنوعی، نمادی از حد درونی

یکی از نمونه‌های آشنا، مهم و پررنگ «حد درونی» را می‌توان در تولید تصاویر به کمک هوش‌مصنوعی مشاهده کرد که همه روزه توسط بسیاری از کاربران انجام می‌شود. هر چند تولید تصاویر هوش مصنوعی به پرامپت و دستور کاربر بستگی دارد و کاربر می‌تواند هر تصور بدیع و تازه‌ای را برای هوش‌مصنوعی توضیح دهد، اما فرایند تولید این تصویر در نهایت نشان‌دهنده همان حد درونی است. مکانیسم تولید این تصاویر دیجیتال مانند طراحی و نقاشی یک هنرمند نیست. مدل‌های زبانی بزرگ این کار را به کمک منطق احتمال و با پیوند خاص نورون‌های معماری نهفته در مدل زبانی انجام می‌دهند که در اصل عملیاتی ریاضیاتی و فنی است. لذا هوش مصنوعی تصویر جدیدی خلق نمی‌کند، بلکه در میان انبوه احتمالات ممکنی که از انبوه داده‌ها و تصاویر در دسترس قبلی به دست آمده، تصویری را ایجاد می‌کند که هنوز خاصیت «میانگی» دارد. در اینجا منظور از میانگی این است که تصاویر تولیدشده توسط هوش‌مصنوعی به هر میزان هم که عجیب و رادیکال و غریب به نظر برسند، اما جایی در محدوده‌ای مشخص از احتمالات و نسبت‌ها قرار دارد و خارج از آن نیست.

دیستوپیای سایبری، آن روی دیگر همین سکه

اما اگر در مقابل، همین نگاه را بر روی روایت دیستوپیایی نیز توسعه دهیم، با تصویر مشابهی روبرو می‌شویم. دیستوپیای سایبری هم مولد جهانی کاملا بسته است: نظارت تام، نور مصنوعی و سرد، نظمی یکپارچه که هیچ جایی برای بیرون‌ماندن یا مقاومت باقی نمی‌گذارد، کنترل یکپارچه‌ای تخطی از آن ممکن نیست. در این تصویر هم فناوری به نیرویی خودبنیاد تبدیل می‌شود که هیچ عامل بیرونی (مثلا هیچ کنش سیاسی یا مقاومت اجتماعی نمی‌تواند در آن رخنه کند). تفاوت این نگاه با نسخه اتوپیایی فقط در ارزش‌گذاری احساسی است: یکی این بستگی را جشن می‌گیرد و دیگری از آن وحشت دارد. با این حال ساختار این دو یکسال است: نظامی خودارجاع که «بیرون» را از پیش حذف کرده است. شاید به همین دلیل باشد که هیچ‌کدام از این دو روایت، به‌رغم قدمت و تکرار و تولید تصاویر قدرتمندی از مدعای خود، هیچ‌گاه در صحنه واقعی به تمامی محقق نشده‌اند. نه اتصال جهانی و اینترنت آزاد توانسته رهایی و آزادی را محقق کند، و نه فناوری‌های نظارتی جهان را یکسره به پادآرمان‌شهرهای ارتشی و بی‌روح (مانند چیزی که در برخی فیلم‌ها و سریال‌ها مثل ماتریکس تصویر شده) تبدیل کرده‌اند. آنچه واقعا و در متن زندگی انسانی رخ می‌دهد، مذاکره‌ای دائمی و نابرابر بر سر همان چیزهایی است که هر دو روایت ترجیح می‌دهند نادیده بگیرند مثل اینکه چه کسی فناوری را می‌سازد، چه کسی از آن سود می‌برد، و چه کسی از دایره اتصال بیرون می‌ماند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا