باستانشناسی رسانه در عصر سایبری
ما تصور میکنیم هرچه جهان دیجیتالیتر میشود، حافظهی بشر هم ماندگارتر خواهد شد؛ اما ماجرای پروژهی دیجیتال Domesday بیبیسی نشان داد که همیشه اینطور نیست. گاهی یک کتاب هزارساله خوانا میماند، اما آرشیوی چنددههای به دلیل منسوخ شدن سختافزار و نرمافزار، از دسترس خارج میشود.
«باستانشناسی رسانه» دقیقاً از همین نقطه آغاز میکند؛ از مطالعهی رسانههای فراموششده، فناوریهای کنار گذاشتهشده و لایههایی که زیر رسانههای امروز پنهان شدهاند. در عصر هوش مصنوعی، مسئله شکل پیچیدهتری پیدا کرده است. بخشی از اطلاعات ممکن است از بین برود و بخشی دیگر آنقدر بازنشر، خلاصه، ترجمه، ویرایش و بازتولید شود که تشخیص منشأ آن دشوار شود.
شاید باستانشناس آینده با کمبود اطلاعات روبهرو نباشد؛ با انبوهی از اطلاعات مواجه باشد که باید منشأ و مسیر شکلگیریشان را دوباره کشف کند.
بهقلم:علی طالقانی
همه چیز دود میشود و به هوا میرود
در سال ۱۹۸۶، بیبیسی پروژهای را برای نهصدمین سالگرد کتاب Domesday راهاندازی کرد؛ کتابی که در سال ۱۰۸۶ به دستور ویلیام اول، پادشاه انگلستان، برای ثبت اطلاعات مربوط به زمینها، مالکیتها و منابع اقتصادی انگلستان تهیه شده بود و هنوز، پس از نزدیک به هزار سال، قابل خواندن است. نسخهی دیجیتال بیبیسی قرار بود تصویری از زندگی بریتانیا در دههی ۱۹۸۰ برای آیندگان باقی بگذارد. اطلاعات این پروژه روی دیسکهای لیزری ذخیره شد. اما چیزی عجیب رخ داد. چند دهه بعد، نسخهی قرونوسطایی هنوز قابل مطالعه بود، در حالی که نسخهی دیجیتال برای خوانده شدن به تجهیزات و نرمافزارهای منسوخشده وابسته شده بود. اطلاعات روی دیسکها از بین نرفته بود؛ اما جهان فنیِ لازم برای خواندن آن از میان رفته بود.
این تناقض، یکی از مسائل مهم عصر سایبری را آشکار میکند: دیجیتال بودن لزوماً به معنای ماندگار بودن نیست. ما عادت کردهایم تاریخ رسانه را شبیه یک خط مستقیم تصور کنیم؛ از سنگنوشته به کاغذ، از کاغذ به چاپ، از چاپ به عکس، از عکس به فیلم، از فیلم به تلویزیون و از تلویزیون به اینترنت. در این روایت، هر رسانه جای رسانهی قبلی را میگیرد و فناوری تازهتر، کاملتر و کارآمدتر از قبلی به نظر میرسد. اما تاریخ واقعی رسانه چنین نظم مرتبی ندارد. رسانههای فراموششده، فناوریهای شکستخورده، دستگاههای کنار گذاشتهشده و ایدههایی که زمانی آیندهساز به نظر میرسیدند، در لایههای زیرین فرهنگ ما باقی میمانند. از همینجا مفهوم «باستانشناسی رسانه» شکل میگیرد.
باستانشناسی رسانه
باستانشناسی رسانه حوزهای میانرشتهای در مطالعات رسانه است که به جای روایت خطیِ پیشرفت فناوری، سراغ بقایای فراموششده، رسانههای مرده، فناوریهای کنار گذاشتهشده و شکلهای قدیمیِ تجربهی رسانهای میرود. «اِرکی هوتامو» در معرفی این رویکرد توضیح میدهد که باستانشناس رسانه به چگونگی ساخته شدن، استفاده شدن، نگهداری و حتی کنار گذاشته شدن رسانهها توجه میکند؛ بازگشت به رسانههای قدیمی نیز میتواند درک ما از رسانههای جدید را پیچیدهتر و دقیقتر کند.
زمانی که هوتامو با موج هیجانانگیز واقعیت مجازی در دههی ۱۹۹۰ روبهرو شد، به جای پذیرفتن آن بهعنوان یک گسست کامل از گذشته، به سراغ نمونههای قدیمیتر رفت. او شباهتهایی میان واکنش فرهنگی به واقعیت مجازی و شیفتگی قرن نوزدهم به پانوراماها و استریوسکوپها پیدا کرد؛ فناوریهایی که در زمان خود تجربهای تازه از حضور، تصویر و واقعیت ایجاد میکردند. از این منظر، چیزی که «کاملاً جدید» به نظر میرسد، گاهی بازگشت یک ایدهی قدیمی در لباسی تازه است.
این نگاه در عصر سایبری اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا امروز فاصلهی میان «قدیمی» و «جدید» بهشدت کوتاه شده است. یک تلفن هوشمند میتواند همزمان دوربین، دستگاه ضبط صدا، کتابخانه، سینما، رادیو، ماشین تحریر، آرشیو شخصی، نقشه و دروازهای به شبکهای جهانی باشد. فناوریهای قدیمی در رسانههای جدید محو نشدهاند؛ در آنها دوباره ظاهر شدهاند. حتی بسیاری از رفتارهایی که ما محصول اینترنت میدانیم، شکل تازهای از عادتهای بسیار قدیمیاند: دنبال کردن جمع، ثبت خاطرات، روایت کردن زندگی روزمره، تماشای دیگران، شایعهپراکنی، تبلیغ، جمعآوری اطلاعات و ساختن تصویری از جهان.
ویرانههای دیجیتال
اما عصر سایبری یک تفاوت مهم دارد. این بار فقط با رسانههای قدیمی مواجه نیستیم؛ با انبوهی از بقایای دیجیتال روبهرو هستیم که سرعت تولید و نابودیشان از هر دورهی قبلی بیشتر است. اینترنت از دور شبیه بزرگترین آرشیو تاریخ بشر است. میلیاردها صفحه، تصویر، ویدئو، نظر، خبر و سند در آن تولید و ذخیره شدهاند. اما این آرشیو برخلاف تصور ما، ساختاری بسیار ناپایدار دارد.
بخشی از تاریخ دیجیتال ما، بدون آنکه حادثهای بزرگ رخ دهد، آرامآرام از دسترس خارج میشود. لینکها میمیرند، دامنهها تعطیل میشوند، شرکتها پلتفرمهای خود را تغییر میدهند، فرمتهای فایل منسوخ میشوند، حسابها حذف میشوند، سرورها خاموش میشوند و نرمافزارها دیگر اجرا نمیشوند. تصویری که یک دهه پیش در یک شبکهی اجتماعی منتشر شده، ممکن است هنوز در حافظهی صاحبش وجود داشته باشد، اما مسیر عمومی رسیدن به آن از بین رفته باشد.
در یک محوطهی باستانی، سنگ شکسته، دیوار فروریخته یا سفال شکسته به ما میگوید چیزی در اینجا وجود داشته است. اما در فضای دیجیتال، ممکن است هیچ آواری باقی نماند. یک URL مرده، یک فایل ناسازگار یا یک سرور خاموش، میتواند گذشتهای را از دسترس خارج کند بدون اینکه نشانی فیزیکی از آن باقی بگذارد. اینجاست که باستانشناسی رسانه از یک علاقهی تاریخی به یک ضرورت برای عصر سایبری تبدیل میشود.
اما از دست رفتن اطلاعات همیشه به معنای حذف شدن آن نیست. گاهی اطلاعات باقی میماند، بارها تکثیر میشود و حتی بیشتر از گذشته دیده میشود؛ با این تفاوت که بهتدریج تشخیص اینکه این اطلاعات از کجا آمده، چه تغییراتی کرده و کدام نسخه به منبع اولیه نزدیکتر است، دشوارتر میشود.
بازتولید گذشته
این مسئله با ظهور هوش مصنوعی مولد شکل تازهای پیدا کرده است. پیش از آن، اگر متنی در اینترنت بارها کپی میشد، دستکم میتوانستیم با دنبال کردن ارجاعها، تاریخ انتشار یا نسخههای قدیمیتر، مسیری به سوی منبع اولیه پیدا کنیم. اما امروز یک متن میتواند توسط یک مدل خلاصه شود، این خلاصه در متنی دیگر به کار رود و همان متن بعدها به دادهای برای تولید محتوای تازه تبدیل شود. همین اتفاق میتواند برای تصویر، صدا و ویدئو نیز رخ دهد. در چنین چرخهای ردّ منشأ اطلاعات کمکم محو میشود.
پژوهشی که در سال ۲۰۲۴ در نشریهی Nature منتشر شد، یکی از وجوه فنی این مسئله را نشان داد. پژوهشگران دریافتند که اگر مدلهای مولد بهصورت مکرر با دادههایی آموزش ببینند که خودِ مدلهای قبلی تولید کردهاند، در شرایط مشخصی ممکن است به پدیدهای موسوم به «فروپاشی مدل» دچار شوند؛ وضعیتی که در آن بخشی از اطلاعات موجود در دادههای اولیه، بهویژه نمونههای کماحتمالتر، بهتدریج از دست میرود.
البته این یافته به معنای آن نیست که هر محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی یا کل اینترنت الزاماً وارد چنین چرخهای خواهد شد. با گسترش بازتولید ماشینی محتوا، مسئلهی دیگری بهتدریج اهمیت پیدا میکند: اینکه یک داده از کجا آمده، در مسیر انتشار چه تغییراتی کرده و تا چه اندازه به نسخهی اولیهی خود وفادار مانده است. در چنین شرایطی، منشأ و مسیر شکلگیری یک داده میتواند به اندازهی خودِ آن داده برای فهم و ارزیابیاش اهمیت داشته باشد.
اینجاست که باستانشناسی رسانه در عصر سایبری، از مطالعهی رسانههای فراموششده فراتر میرود و به مسئلهی ردیابی لایههایی میرسد که میان یک داده و گذشتهی آن قرار گرفتهاند.
باستانشناس آینده
باستانشناس رسانهی آینده ممکن است با کمبود اطلاعات روبهرو نباشد؛ با برعکسِ آن مواجه شود. او احتمالاً با جهانی پر از نسخه، بازنشر، ترجمه، خلاصه، بازسازی، تصویر تولیدشده با هوش مصنوعی و ویدئوهای دستکاریشده مواجه خواهد بود. مشکلش پیدا کردن «چیزی از گذشته» نیست. مشکل، تشخیص لایههای تشکیلدهندهی آن چیزی است که به نام گذشته در اختیارش قرار گرفته است. او باید بداند یک تصویر کجا ساخته شده، چه زمانی تغییر کرده، چه کسی آن را بازنشر کرده و آیا اصلاً تصویر اولیه وجود دارد یا نه. باید بداند یک متن از یک انسان آمده، از یک مدل زبانی تولید شده، توسط انسان ویرایش شده یا حاصل ترکیبی از چند نسل بازتولید ماشینی است. باید بتواند میان سند، نسخه، بازسازی و جعل تمایز بگذارد.
در چنین جهانی، آرشیو کردن دیگر به معنای نگه داشتن فایل نیست. نگهداری فایل تنها یکی از لایههای مسئله است. برای حفظ یک اثر دیجیتال، گاهی باید فرمت، نرمافزار، سختافزار، فراداده و حتی محیطی را که اثر در آن معنا پیدا میکرد نیز حفظ کرد. تجربهی پروژهی Domesday دقیقاً همین مسئله را نشان داد: برای بازگرداندن یک آرشیو قدیمی، صرفاً داشتن دیسک کافی نبود؛ باید امکان اجرای جهان فنیِ پشت آن نیز بازسازی میشد.
در این معنا، آنچه از جهان دیجیتال امروز به دست آیندگان میرسد، میتواند شبیه یک محوطهی باستانی باشد؛ مجموعهای از لایههای بهجامانده که در طول زمان بارها و بارها بازنویسی شدهاند. شاید همین ویژگی، یکی از تفاوتهای مهم عصر سایبری با دورههای پیشین باشد. رسانههای گذشته عمدتاً چیزی را ثبت میکردند و سپس آن را به آینده میسپردند. رسانههای دیجیتال در کنار ثبت، امکان ویرایش، تکثیر، حذف، رتبهبندی و بازتولید بیپایان را فراهم کردهاند. هوش مصنوعی نیز مرحلهی تازهای به این چرخه افزوده است: اکنون خودِ ماشین میتواند در تولید و بازسازی بخشی از بقایایی که از جهان ما به آینده میرسند، مشارکت کند.
تمدنهای قدیمی برای آیندگان سنگ، سفال، کتیبه و دستنوشته باقی گذاشتند. تمدن دیجیتال حجم بسیار بزرگتری از داده را بر جای خواهد گذاشت؛ اما حجم بیشتر الزاماً به معنای حافظهی دقیقتر نیست. ممکن است آیندگان ما با انبوهی از اطلاعات روبهرو شوند و در عین حال، برای تشخیص اینکه کدامیک واقعاً از زندگی ما آمده است، به زحمت بیفتند. در آن زمان، باستانشناسان رسانه گذشته را در میان لایههای فناوری ردگیری خواهند کرد.




