فرهنگ سایبری

پرسش‌گری نماد مقاومت دیجیتال

در جهانی که پاسخ‌ها با شتابی غیرقابل‌مهار تکثیر می‌شوند، پرسش‌گری به عملی نادر و حتی مشکوک بدل شده است. موضع‌گیری‌های فوری، ذهن را در پناه چارچوب‌های آماده آرام می‌کنند و به فرد حس تعلق می‌دهند؛ اما این آرامش اغلب بهای سنگینی دارد: تعلیق فهم.پرسش، این سکون را برهم می‌زند. ما را وادار می‌کند در برابر ابهام بایستیم، قطعیت‌های محبوبمان را موقتاً کنار بگذاریم و به‌جای هم‌صدایی، مکث کنیم. مکثی که امکان دیدن آن‌چه پنهان مانده، آن‌چه گفته نشده و آن‌چه به نفع برخی روایت شده را فراهم می‌کند. از همین‌رو، پرسش‌گری امروز نشانه‌ی تردید یا ضعف نیست؛ شکلی از مقاومت آگاهانه در برابر مصرف سریع معناست. مقاومتی آرام اما جدی که انسان را از مصرف‌کننده‌ی پاسخ، به فاعل اندیشمند بازمی‌گرداند؛ حتی اگر این بازگشت، با تنهایی و بی‌قراری همراه باشد.

به‌قلم:محمد حسین افشاری

در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که پاسخ، پیش از آن‌که پرسش شکل بگیرد، آماده است. نه آماده به معنای پخته، بلکه آماده به معنای بسته‌بندی‌شده؛ شبیه غذای فوری‌ای که گرسنگی را ساکت می‌کند اما بدن را تغذیه نمی‌کند. شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌ها و حتی گفت‌وگوهای روزمره، سرشار از پاسخ‌هایی‌اند که با سرعتی سرسام‌آور توزیع می‌شوند: پاسخ‌های اخلاقی، سیاسی، هویتی و حتی عاطفی. کافی است حادثه‌ای رخ دهد، جمله‌ای ترند شود، یا موضعی مطالبه گردد؛ پاسخ‌ها صف می‌کشند، بی‌درنگ.

در چنین فضایی، پرسش‌گری نه‌تنها کم‌هزینه نیست، بلکه اغلب پرهزینه است. چون پرسش، جریان را کند می‌کند. چون پرسش، قطعیت را معلق نگه می‌دارد و چون پرسش، به‌جای آن‌که به فرد احساس تعلق بدهد، او را موقتاً تنها می‌کند. بااین‌حال، درست در همین نقطه است که پرسش‌گری به کنشی رادیکال بدل می‌شود؛ کنشی که نه از سر انفعال، بلکه از سر مقاومت آگاهانه شکل می‌گیرد. در جهانی که پاسخ‌ها فریاد می‌زنند، پرسش نجواست.

آرامشِ موضع‌گیری و اضطرابِ پرسش

موضع‌گیری فوری، آرام‌بخش است، ذهن را در چارچوب‌های ازپیش‌ساخته جا می‌دهد، اضطرابِ ندانستن را خاموش می‌کند و به فرد این احساس را می‌دهد که من این‌جا ایستاده‌ام، در سمت درست. موضع‌گیری، نوعی سکون روانی می‌آفریند؛ مثل نشستن روی صندلی‌ای که دیگران قبل از ما چیده‌اند. لازم نیست فکر کنیم، فقط باید بنشینیم.

اما پرسش‌گری، این صندلی را عقب می‌کشد. پرسش، ما را وادار می‌کند ایستاده بمانیم؛ در فضایی که نه کاملاً روشن است، نه کاملاً امن. پرسش یعنی پذیرفتن ابهام، و ابهام برای ذهن مدرن، چیزی شبیه تهدید است. ذهنی که به پاسخ‌های فوری عادت کرده، ابهام را نه به‌عنوان امکان، بلکه به‌عنوان نقص تجربه می‌کند.

تصور کنید در یک جمع، همه با اطمینان درباره‌ی موضوعی سخن می‌گویند؛ روایت غالب روشن است، دشمن مشخص، دوست معلوم، و نتیجه‌گیری‌ها هم از پیش آماده. در این میان، کسی بپرسد: اما اگر ماجرا این‌قدر ساده نباشد چه؟ سکوتی کوتاه شکل می‌گیرد. سکوتی که بیشتر از هر حرفی آزاردهنده است.

پرسش به‌مثابه مکث در جریان روایت‌ها

پرسش، جریان مسلط روایت‌ها را متوقف می‌کند. نه با فریاد، نه با نفی مطلق، بلکه با مکث. در عصر روایت‌های سریع، هر رویداد بلافاصله در قالب داستانی قابل‌مصرف ریخته می‌شود: قهرمان، ضدقهرمان، قربانی، و مقصر. این روایت‌ها کارآمدند؛ چون جهان را ساده می‌کنند. اما درست همین سادگی است که لایه‌های پنهان را می‌پوشاند: منافع نادیده، پیش‌فرض‌های ناپیدا و سازوکارهای قدرت.

پرسش، این پوشش را کنار می‌زند. وقتی می‌پرسیم «این روایت به نفع چه کسی است؟» یا «چه چیزی گفته نشده؟» روایت دیگر یک داستان بی‌طرف نیست؛ تبدیل می‌شود به ساختاری قابل‌تحلیل و همین‌جا است که پرسش‌گری از یک کنش ذهنی، به یک عمل سیاسی فرهنگی بدل می‌شود.

تجربه‌ای آشنا

فرض کنید در فضای مجازی، موجی از همدلی یا خشم شکل گرفته است. هشتگ‌ها فعال‌اند، جملات تکرار می‌شوند، و انتظار از هر فرد روشن است: باید موضع بگیری.

اگر همراه شوی، دیده می‌شوی. اگر سکوت کنی، مشکوکی. و اگر سؤال بپرسی، متهمی. سؤال‌هایی مثل: آیا همه چی هست؟ فقط همین یک روایت موجوده؟ اگر آن طرف قضیه هم ایستاده بودیم، باز هم همین‌طور می‌دیدیم؟

این پرسش‌ها اغلب نه با پاسخ، بلکه با برچسب مواجه می‌شوند. چون پرسش‌گری، نظم احساسی جمع را به‌هم می‌زند. جمع، وحدت می‌خواهد؛ پرسش، تمایز می‌آفریند. جمع، هیجان می‌خواهد؛ پرسش، تأمل می‌طلبد. در جمعی که هیجان، معیار حقیقت است، پرسش‌گری نوعی بی‌ادبی تلقی می‌شود.

پرسش‌گری و بازگشت فاعلیت

پرسش‌گری، انسان را دوباره به فاعل اندیشیدن بدل می‌کند. نه مصرف‌کننده‌ی معنا، نه تکرارکننده‌ی روایت، بلکه کسی که فعالانه با جهان مواجه می‌شود. این فاعلیت، ساده به‌دست نمی‌آید؛ چون مستلزم پذیرفتن مسئولیت فهم است. پاسخ آماده، مسئولیت را از دوش ما برمی‌دارد.

در این معنا، پرسش‌گری نوعی اخلاق است؛ اخلاقِ نپذیرفتن آسان. اخلاقِ مکث‌کردن وقتی همه می‌دوند. و اخلاقِ ترجیح فهم بر تعلقِ فوری. این اخلاق، نه قهرمانانه است، نه پرزرق‌وبرق. پرسش‌گری، ما را محبوب‌تر نمی‌کند؛ اما شاید صادق‌تر کند.

جهان امروز، جهان مصرف معناست. معنا باید سریع، ساده، و قابل‌اشتراک باشد. پرسش اما مصرف‌ناپذیر است. پرسش را نمی‌شود راحت لایک کرد، نمی‌شود در یک جمله خلاصه‌اش کرد و نمی‌شود بدون فکر بازنشر داد. به همین دلیل است که پرسش‌گری، شکلی از مقاومت است؛ مقاومتی آرام اما مداوم.

این مقاومت، نه در خیابان شکل می‌گیرد، نه الزاماً در بیانیه‌ها. گاهی فقط در این است که نپرسیم «جواب درست چیست؟» بلکه بپرسیم «صورت مسئله چیست؟» و همین جابه‌جایی کوچک، می‌تواند کل میدان را تغییر دهد.

فضیلتِ ناآرام‌بودن

پرسش‌گری امروز، نشانه‌ی تردید یا انفعال نیست. نشانه‌ی شجاعتِ ناآرام‌بودن است. شجاعتِ ایستادن در برابر قطعیت‌های محبوب، شجاعتِ تنها ماندن برای لحظه‌ای بیشتر، و شجاعتِ ترجیح فهم بر آرامش کاذب.

شاید پرسش، جهان را فوراً تغییر ندهد. اما قطعاً نسبت ما با جهان را تغییر می‌دهد. و همین تغییر نسبت، نخستین گام هر تغییر جدی است. جهانی که از پرسش می‌ترسد، از انسانِ اندیشمند می‌ترسد؛ و شاید هنوز، همین ترس، بهترین نشانه‌ی ضرورت پرسش‌گری باشد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا