تکنولوژی و هوش مصنوعیفرهنگ سایبری

انفجار هوش مصنوعی انقلاب آموزشی را می‌طلبد

آموزش همیشه بر یک فاصله استوار بوده است؛ فاصله میان دانش‌آموز و معلم. معلم بر این فاصله می‌ایستد و دانش را به دیگران منتقل می‌کند. اما اکنون با ابزارهای هوش مصنوعی دانش همیشه در دسترس است. هرگاه سوالی پرسیده شود پاسخ فورا آماده است. پس نقش معلم چه خواهد بود؟ این پرسش ما را به جایی می‌برد که باید نقش معلم را تغییر دهیم. معلم باید کاری را انجام دهد که هوش مصنوعی از انجام آن ناتوان است؛ «پرورش خلاقیت» و «کشف استعداد» و «تفکر انتقادی». انتقال دانش را هوش مصنوعی به عهده خواهد گرفت اما خلاقیت، کشف، ابداع و خیال‌پردازی را خیر؛ اینجاست که نقش معلم ازنو تعریف خواهد شد. 


بنای آموزش بر یک «فاصله»

مسئله آموزش، اگر آن را از سطح مدرسه و دانشگاه و مدرک پایین بیاوریم و به معنای دقیقش نگاه کنیم، همیشه متضمن یک فاصله بوده است. فاصله‌ای میان دانش و فراگیرنده آن. فاصله‌ای میان مهارت و کسی که قرار است آن مهارت را به دست آورد. این فاصله فقط فاصله زمانی یا مکانی نیست؛ فاصله ندانستن و تلاش برای دانستن است. آموزش، در معنای کلاسیکش، دقیقاً روی همین فاصله بنا شده است. اگر فاصله‌ای نباشد، آموزش هم معنای خود را از دست می‌دهد.

معلم، استاد، مربی، یا هر نام دیگری که برای او بگذاریم، همیشه کسی بوده که یک سوی این فاصله ایستاده است. او حامل دانشی بوده که دیگری هنوز به آن نرسیده. حامل مهارتی بوده که دیگری باید با تمرین، خطا، تکرار و زمان به آن دست پیدا کند. آموزش، به این معنا، نه انتقال ساده داده بلکه طی کردن مسیری بوده است که میان «ندانستن» و «توانستن» کشیده شده است.

تهدید فاصله آموزش

اکنون با وضعیتی روبه‌رو هستیم که این فاصله به شکل بی‌سابقه‌ای تهدید می‌شود. ابزارهای هوش مصنوعی، اگر آن‌گونه که شواهد نشان می‌دهد، فراگیر و همگانی شوند، این توان را دارند که در لحظه، هر آنچه فرد اراده کند، به متن و تصویر و صدا تبدیل کنند. پرسش اینجاست: وقتی پاسخ همیشه حاضر است، وقتی توضیح همیشه آماده است، وقتی مثال، تمرین، تصویرسازی و حتی شبیه‌سازی در لحظه تولید می‌شود، فاصله آموزش کجا می‌ایستد؟

ممکن است دیگر فراگیرنده مجبور نباشد صبر کند، منتظر بماند، اشتباه کند یا حتی در بسیاری از موارد فکر کند. کافی است بپرسد. کافی است بخواهد. ابزار، بلافاصله، دانش را «تحویل» می‌دهد. اگر هوش مصنوعی بتواند برای هر دانش‌آموز، هر دانشجو یا هر کارآموز، معلمی خصوصی، صبور، همیشه در دسترس باشد، نقش معلم انسانی چه می‌شود؟ آیا واقعاً به این همه معلم و استاد نیاز خواهد بود؟ یا نظام آموزش به سمتی می‌رود که تنها به یک «معلم اول» نیاز دارد؛ کسی که داده اولیه را تولید کند، چارچوب را بسازد و آن را به ابزارهای هوش مصنوعی بسپارد تا بی‌نهایت بار، بی‌نهایت نسخه از آن را بازتولید کنند؟

اگر چنین شود، ما با یک انقلاب ساده مواجه نیستیم؛ با یک دگرگونی بنیان‌افکن روبه‌رو هستیم. انقلابی که نه فقط شکل آموزش، بلکه معنای آن را زیر سؤال می‌برد. چون آموزش، تا امروز، همیشه به «کمیابی» متکی بوده است: کمیابی دانش، کمیابی استاد، کمیابی تجربه. حالا اما با وفور مواجهیم. وفور پاسخ، وفور توضیح، وفور مثال. در جهانی که دانش کمیاب نیست، آموزش چه تعریفی خواهد داشت؟

دانش عملی؛ مانعی بزرگ بر سر راه هوش مصنوعی

حال از دانش نظری عبور کنیم و به مهارت‌های عملی برسیم. اینجا اما داستان متفاوت است. مهارت، برخلاف دانش، همیشه به بدن، به زمان و به خطا وابسته بوده است. هیچ‌کس با خواندنِ صرف، نجار نشده، راننده ماهر نشده، یا حتی نویسنده نشده است. مهارت، نتیجه تکرار است؛ نتیجه اشتباه کردن و اصلاح شدن. پرسش این است: هوش مصنوعی با مهارت‌های عملی چه می‌کند؟

آیا شبیه‌سازیِ بی‌نقصِ یک عمل، جایگزین انجام دادن واقعی آن می‌شود؟ آیا دیدنِ هزار تصویر و ویدئو از یک مهارت، همان چیزی است که بدن انسان برای یادگیری نیاز دارد؟ یا ما در حال پرورش نسلی هستیم که «می‌داند» اما «نمی‌تواند»؟ نسلی که توضیح را بلد است اما اجرا را نه.

از سوی دیگر، حتی در حوزه دانش نظری هم، پرسش انتقال واقعی دانش همچنان پابرجاست. دانش فقط مجموعه‌ای از گزاره‌ها نیست. دانش، نسبت انسان با جهان است. نسبت انسان با مسئله، با ابهام، با ندانستن. وقتی ابزار، همیشه پیش از مواجهه واقعی پاسخ می‌دهد، آیا فرصت شکل‌گیری این نسبت از بین نمی‌رود؟ آیا ذهنی که همیشه میان‌بُر دارد، توانِ ماندن در مسئله را از دست نمی‌دهد؟

دگرگونی نقش معلم

در این میان، نقش معلم انسانی شاید نه حذف، بلکه دگرگون شود. شاید معلم دیگر منبع اصلی اطلاعات نباشد، اما همچنان نقش واسطه معنا را بازی کند. کسی که نه پاسخ، بلکه سؤال را جدی می‌گیرد. کسی که به جای انتقال داده، بر تجربه یادگیری نظارت می‌کند. نکته مهم‌تر این است فکرهای ناب، نظریات خاص و فلسفه‌های تمدن‌افکن هرگز از مسیری پیشین تهیه نشده بودند. انسان متفکر در دیالوگ با خود و جهان در گیر و دارهای نظری و عملی مختلفی طرح تفکر خود را سامان می‌داد بنابراین شاید در سطح آموزش اولیه انقلابی رخ داده باشد اما جایی که پای «خلق» به میان آید هرگز استاد و معلم و متفکر جایگاه‌شان را از دست نخواهند داد.

فرجام

آنچه مسلم است این است که هوش مصنوعی، فاصله میان دانش و فراگیرنده را به شکلی بی‌سابقه کوتاه کرده است. کوتاه شدن فاصله اما، الزاماً به معنای طی شدن مسیر نیست. ما در آستانه جهانی هستیم که در آن همه چیز «در دسترس» است، ولی فهم، کمیاب‌تر از همیشه می‌شود. جهانی که در آن آموزش، اگر دوباره تعریف نشود، به توزیع سریع محتوا فروکاسته خواهد شد و «خلاقیت»، «کشف» و «ابداع» از میان برود.

پرسش نهایی شاید این باشد: آیا ما می‌خواهیم انسان‌های آگاه تربیت کنیم یا انسان‌های مجهز؟ آیا آموزش، قرار است انسان را تغییر دهد یا فقط ابزار به دستش بدهد؟ هوش مصنوعی می‌تواند ابزارها را بی‌نهایت تکثیر کند، اما پاسخ به این پرسش‌ها، همچنان انسانی باقی می‌ماند. بنابراین ما به یک انقلاب روشی در آموزش نیاز داریم به جایی که نقش معلمان را تغییر دهد نقش اساتید را تغییر دهد و آنان از شکل نوار صوتی ضبط شده به خود نگیرند زیرا نسخه به روزتر آن یعنی دستیاران هوش مصنوعی وجود دارند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا