«توجه»، آخرین منبع کمیاب جهان: معرفی کتاب The Sirens Call (آواز سایرنها)
برای همه ما پیش امده که چند دقیقهای گوشی موبایل را برای خواندن یک خبر برمیداریم، و بیست دقیقه بعد خودمان را در نقطهای کاملاً متفاوت پیدا میکنیم: یک ویدئوی کوتاه، یک پست تصادفی، یک اعلان و حتی لینکی که خودمان هم نمیدانیم چرا رویش کلیک کردهایم.کریس هیز، روزنامهنگار و مجری شبکه MSNBC، در کتاب تازهاشThe Sirens’ Call از همین تجربه روزمره آغاز میکند تا نشان دهد مسئله فقط حواسپرتی نیست. آنچه در پس این پرشهای مداوم ذهن رخ میدهد تغییری بنیادیتر است.
بهقلم:سید محمد یحیی هاشمی
احتمالا همه تجربه کردهایم. چند دقیقهای گوشی موبایل را برای خواندن یک خبر برمیداریم، و بیست دقیقه بعد خودمان را در نقطهای کاملاً متفاوت پیدا میکنیم: یک ویدئوی کوتاه، یک پست تصادفی، یک اعلان و حتی لینکی که خودمان هم نمیدانیم چرا رویش کلیک کردهایم!
کریس هیز، روزنامهنگار و مجری شبکه MSNBC، در کتاب تازهاشThe Sirens’ Call: How Attention Became the World’s Most Endangered Resource از همین تجربه روزمره آغاز میکند تا نشان دهد مسئله فقط حواسپرتی نیست. آنچه در پس این پرشهای مداوم ذهن رخ میدهد تغییری بنیادیتر است. توجه انسان (که زمانی صرفاً یک ویژگی ذهنی به شمار میآمد) در اقتصاد دیجیتال به کالایی تبدیل شده که شرکتها، پلتفرمها، رسانهها و حتی کنشگران سیاسی بر سر تصاحبش با یکدیگر رقابت میکنند. نکتهای که این کتاب را از بسیاری از آثار مشابه متمایز میکند، جایگاه خود نویسنده است. هیز یک مجری شناختهشده و البته نویسندهای پرفروش در نیویورکتایمز است. در حقیقت بخش قابلتوجهی از زندگی حرفهای او دقیقاً وابسته به همان چیزی است که در کتاب از آن سخن میگوید: جلب و نگهداشتن توجه مخاطب. او خودش بخشی از ماشین جلب توجه است و همین مسئله لحن و زاویه دید خاص کتابش را شکل داده است. این کتاب که سومین کتاب هیز است و در ژانویه ۲۰۲۵ منتشر شده، در واقع در تقاطع اقتصاد، مطالعات رسانه و تحولات اجتماعی قرار میگیرد.
هر که دادهاش بیش، توجهش کمتر!
عنوان کتاب از داستان اودیسئوس و سایرنها در اودیسه هومر گرفته شده؛ موجوداتی که با آوازشان ملوانان را به سوی نابودی میکشاندند و اودیسئوس برای شنیدن آن آواز آنها بیآنکه گرفتار شود، خودش را به دکل کشتی بست. هیز از این تمثیل برای توصیف وضعیت امروز بهره میگیرد، با این تفاوت که اینبار سایرن مدرن را خود کاربر در جیبش حمل میکند. اما این کتاب قرار نیست صرفاً بگوید «گوشیها مقصر این وضعیت هستند» یا «شبکههای اجتماعی تمرکز ما را نابود کردهاند» بلکه ادعای اصلی هیز فراتر از اینهاست. او ادعا میکند ما وارد دورهای شدهایم که توجه انسانی به منبعی اقتصادی بدل شده و ساختارهای دیجیتال آگاهانه برای استخراج آن طراحی شدهاند. از این زاویه، مسئله دیگر صرفاً حواسپرتی نیست. مسئله بر سر مالکیت و کنترل توجه است. برای توضیح این چرخش، هیز به ایدهای قدیمیتر ارجاع میدهد که هربرت سایمون (اقتصاددان و پژوهشگر علوم شناختی) دههها پیش مطرح کرده بود: هرچه اطلاعات فراوانتر شود، توجه انسان کمیابتر میشود. امروز اطلاعات موجود در اینترنت قریباً نامحدود است، اما هر انسانی روزانه فقط میزان معینی ساعت و دقیقه در اختیار دارد. بنابراین رقابت اصلی دیگر لزوماً بر سر تولید اطلاعات تازه نیست بلکه بر سر بهره بیشتر از همین زمان محدود است. در نتیجه هر کلیک، هر اسکرول، هر توقف کوتاه روی یک ویدئو بخشی از همین اقتصاد را میسازد و «توجه» از تجربهای شخصی، به چیزی تبدیل میشود که میتوان آن را اندازه گرفت، جذب کرد و در بازار به ارزش تبدیل کرد.
مختصری از ساختار کتاب
ساختار کتاب در هشت فصل همین مسیر را دنبال میکند. هیز کار را با توصیف همان تجربه آشنای روزمره آغاز میکند. از تلفنهایی که پیوسته زنگ میخورند و صفحههایی که هرگز پایان نمیگیرند. او سپس به تاریخ رسانه و سازوکارهای جلب توجه میرسد، جایی که استعاره ماشین قمار محور بحث میشود: پلتفرمها محتوا را در اختیارمان نمیگذارند، بلکه با پاداشهای متغیر و پیشبینیناپذیر ما را به بازگشت مکرر ترغیب میکنند. از همینجا هیز به ریشههای اقتصادی مسئله و مفهوم کالاییشدن توجه میرسد. از نگاه او جامعه برای تمرکز بر موضوعی مشترک به نوعی توجه جمعی نیاز دارد که رسانهها و چهرههای عمومی در شکلدادن به آن نقش دارند. یکی از مفهومیترین بخشهای کتاب همانجاست که هیز مفهوم بیگانگی را (یعنی همان چیزی که جانمایه بحثهای مارکس در نقد سرمایهداری بود) به اقتصاد توجه وارد میکند: انسان امروز نیز میتواند از کنترل تجربه ذهنی خودش فاصله بگیرد.
از دل همین بحث است که هیز از «عصر توجه» سخن میگوید. منظور از عصر توجه، دورهای که در آن اطلاعات دیگر کمیاب نیست اما توانایی هدایت و تصاحب توجه ارزش اصلی محسوب میشود. کتاب سرانجام از مسئلهای شخصی به مسئلهای عمومی و سیاسی میرسد: اگر توجه جمعی پیوسته تکهتکه شود، گفتوگوی عمومی، رسانه و حتی امکان توافق بر سر واقعیتهای مشترک چه سرنوشتی پیدا میکند؟ راهحلی هم که هیز پیشنهاد میدهد نه در خودکنترلی فردی، بلکه در امکان شکلگیری فضاها و محصولات جایگزین برای توجه جستوجو میشود، چیزی شبیه بازار محلی یا کشاورزی ارگانیک در برابر صنعت غذایی.
اقتصاد توجه در دنیای سایبر؛ چقدر میشود به روایتهای غالب اعتماد کرد؟
اما شاید مهمترین سهم کتاب در جای دیگری نهفته باشد. سالهاست که درباره حریم خصوصی، دادههای شخصی، الگوریتمها، نظارت و اعتیاد به شبکههای اجتماعی سخن گفته میشود. هیز همه این مباحث پراکنده را زیر یک چتر بزرگتر تحت عنوان «ااقتصاد توجه» قرار میدهد. از این منظر، داده کاربر بهخودیخود ارزش ندارد بلکه ارزش آن در همان چیزی است که به کمکش میتوان رفتار را فهمید و در نهایت توجه را تصاحب کرد. حتی برخی از منتقدان کتاب هم به همین نکته اشاره کردهاند که مسئله شاید کمتر از آنکه کاهش توجه باشد، از دسترفتن کنترل بر جهت و نحوه مصرف آن است زیرا انسان امروز کماکان میتواند ساعتها روی یک بازی، یک پادکست یا یک موضوع تخصصی متمرکز بماند. پس شاید مسئله این نباشد که دیگر نمیتواند تمرکز کند، بلکه این باشد که چه کسی تصمیم میگیرد این تمرکز روی چه چیزی بنشیند.
اهمیت این کتاب برای مخاطب حوزه سایبر هم دقیقاً در همین جابهجایی زاویه دید قرار دارد زیرا اساساً موضوع محدود به یک اپلیکیشن یا یک شرکت خاص نیست. از فیسبوک و اینستاگرام و یوتیوب و تیکتاک تا موتورهای جستوجو و نسل تازه ابزارهای هوش مصنوعی، مسئله مشترک همچنان پابرجاست. در حقیقت در جهانی که محتوا تقریباً بیپایان شده و بیانتها شده، نبرد اصلی بر سر ظرفیت محدود ذهن انسان جریان دارد. با اینهمه، هیز تنها روایت ممکن را ارائه نمیدهد. برخی منتقدان هشدار دادهاند که نباید از هر فناوری تازهای، روایتی ساده درباره نابودی توجه ساخت. تاریخ رسانه پر است از فناوریهایی که ابتدا تهدیدی برای تمرکز و فرهنگ قلمداد شدند. حتی نیویورکر هم در نقد این کتاب پرسیده که آیا مسئله واقعاً ازبینرفتن توجه است یا صرفاً جابهجایی آن به سمت موضوعاتی کماهمیتتر.
اما…
با این همه، پرسش مرکزی کتاب همچنان برقرار است. اگر «توجه» یکی از معدود منابعی باشد که واقعاً محدود است، پس امروز چه کسانی به آن دسترسی بیشتری پیدا کردهاند و با آن چه میکنند؟ شاید به همین دلیل نتوانیم این کتاب را صرفاً کتابی دیگر درباره «کمتر با گوشی بودن» بدانیم. آنچه در دل این کتاب جریان دارد، رابطه بنیادیتر میان انسان و فناوری است، جایی که یک اعلان ساده، یک ویدئوی کوتاه یا یک اسکرول بیمقصد، دیگر صرفاً رفتاری روزمره نیست بلکه بخشی از بازاری گسترده برای خرید و فروش توجه انسان به شمار میرود. در دنیایی که شرکتها برای چند ثانیه بیشتر از حضور ذهنی کاربر رقابت میکنند، شاید کمیابترین دارایی آینده نه اطلاعات باشد و نه حتی داده، بلکه خود باشد.




