فرهنگ سایبری

هویت چندتکه در تمدن سایبری

پلتفرم‌ها صرفاً نمایشگرِ ما نیستند، بلکه ریخته‌گرِ ما هستند. هر پلتفرم مانند یک قالبِ صنعتی، لبه‌های تیز و ابعادِ وجودیِ ما را می‌بُرد تا ما را در ظرفِ خود جای دهد./ ما با مهندسیِ اجباریِ خویشتن رو به رو هستیم. پلتفرم با تکیه بر سازوکارهای تشویقی و تنبیهیِ خود، ما را وادار می‌کند تا بخش‌هایی از هویتمان را که با منطقِ تجاریِ آن پلتفرم سازگارتر است، تقویت کنیم و مابقی را رها کنیم./ ما در حال حرکت به سمتی هستیم که در آن، خودبودگی هزینه‌ی سنگینی دارد؛ چرا که الگوریتم، اصالت را نمی‌فهمد، او فقط انطباق با فرم را می‌فهمد.

ما در آستانه‌ی تحولی هستیم که در آن، هویت از یک پروژه‌ی فردی و درونی، به یک محصولِ جانبیِ الگوریتم تبدیل شده است. در تمدن‌های پیشاسایبر، انسان در نسبت با «دیگریِ فیزیکی» و سنت‌های پایدار، شخصیتی یکپارچه می‌ساخت. اما امروز، ما در فضایی نفس می‌کشیم که در آن، پلتفرم‌ها صرفاً نمایشگرِ ما نیستند، بلکه «ریخته‌گرِ» ما هستند. هر پلتفرم مانند یک قالبِ صنعتی، لبه‌های تیز و ابعادِ وجودیِ ما را می‌بُرد تا ما را در ظرفِ خود جای دهد. ما با پدیده‌ای روبرو هستیم که می‌توان آن را «مهندسیِ اجباریِ خویشتن» نامید. پلتفرم با تکیه بر سازوکارهای تشویقی و تنبیهیِ خود، یعنی لایک، بازنشر و ضریبِ نفوذ، ما را وادار می‌کند تا بخش‌هایی از هویتمان را که با منطقِ تجاریِ آن پلتفرم سازگارتر است، تقویت کنیم و مابقی را رها کنیم.

در این فرآیند، «منِ انسانی» به نفع «منِ پلتفرمی» از میان می‌رود و آنچه باقی می‌ماند، نه یک انسانِ اصیل، بلکه یک بسته‌ی هویتی است که برای خوشامدِ الگوریتم بهینه‌سازی شده است.

هر پلتفرم یک «قانون اساسیِ نانوشته» دارد که از طریق معماریِ انتخاب اعمال می‌شود. وقتی اینستاگرام اولویتِ نمایش را از عکس به ویدئوهای ۱۵ ثانیه‌ای تغییر می‌دهد، صرفاً یک تغییر فنی ایجاد نکرده است، بلکه در حال تغییر دادنِ ساختارِ بیولوژیک و روانیِ کاربرانش است. او به ما دستور می‌دهد: «سریع باش، بصری باش و پیچیدگی را رها کن.» در این فضا، رنج انسانی تنها زمانی مشروعیتِ دیده شدن می‌یابد که به یک کالا تبدیل شود؛ یعنی با یک موسیقیِ ترند، نوری مناسب و قابی چشم‌نواز بسته‌بندی شود. در اینجا، هویت به یک «ویترین» تقلیل می‌یابد. از سوی دیگر، پلتفرمی مانند لینکدین، ما را مجبور می‌کند که زندگی را به مثابه یک «خط تولیدِ مداوم» ببینیم. در لینکدین، هویت ما بر اساس «بهینگی» تعریف می‌شود. فرد مجبور است حتی شخصی‌ترین تأملاتش را با برچسبِ «توسعه فردی» ارائه دهد تا از دایره‌ی اعتبارِ حرفه‌ای خارج نشود. این یعنی پلتفرم‌ها نه تنها رفتار ما، بلکه زبان و نحوه‌ی اندیشیدنِ ما را هم به استعمار درآورده‌اند.

ما در حال حرکت به سمتی هستیم که در آن، «خودبودگی» هزینه‌ی سنگینی دارد؛ چرا که الگوریتم، اصالت را نمی‌فهمد، او فقط انطباق با فرم را می‌فهمد.

نتیجه‌ی مستقیم این جبرِ پلتفرمی، فروپاشیِ «سوژه‌ی واحد» است. ما امروز با انسانی روبرو هستیم که دارای هویت‌های مجمع‌الجزایری است. این جزایرِ هویتی، هیچ پیوندِ منطقی و اخلاقی با یکدیگر ندارند. فرد در یک پلتفرم، در نقشِ یک کارشناسِ اخلاق‌گرا ظاهر می‌شود، در پلتفرمی دیگر (توییتر) به یک ماشینِ تولیدِ نفرت و خشم تبدیل می‌شود و در پلتفرمی دیگر، تنها کالبدی است برای نمایشِ مصرف و لذت. این تکه‌تکه شدن، محصولِ انتخابی آگاهانه نیست، بلکه پاسخی است به تضادِ ساختاریِ پلتفرم‌ها. تمدن سایبری ما را وادار کرده است تا برای بقا، خودمان را به قطعاتِ کارکردی تقسیم کنیم. اما فاجعه اصلی زمانی رخ می‌دهد که این «من‌های متکثر» راهی به یکدیگر پیدا نمی‌کنند. اینجاست که مسئولیت‌پذیری اخلاقی ناپدید می‌شود. وقتی من در هر پلتفرم یک «نقابِ کارکردی» متفاوت دارم، دیگر هسته‌ی ثابتی وجود ندارد که بخواهد در برابرِ اعمالش پاسخگو باشد. ما با نوعی اختلال روانی دیجیتال روبرو هستیم که در آن، اعتبارِ فردی جای خود را به «رتبه‌ی الگوریتمی» داده است.

در نهایت، تمدن سایبری با این ریخته‌گریِ مداوم، در حال تولیدِ انسان‌هایی است که شاید در تمام پلتفرم‌ها حضور داشته باشند، اما در هیچ‌کدام از آن‌ها «حضورِ انسانیِ اصیل» ندارند. ما تبدیل به اپراتورهایی شده‌ایم که مدام در حال به‌روزرسانیِ نسخه‌های مختلفِ خودمان هستیم، در حالی که اصلِ نسخه در زیرِ آوارِ کدها و الگوریتم‌ها گم شده است

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا