اقتصاد و سیاست سایبری

شهروندی در عصر دیجیتال

مفهوم شهروندی  از آن دست مفاهیمی است که دولت های مختلف سعی دارند تا با ارائه تعریف خاص خود، از آن برای پیگیری اهداف و منافعشان استفاده کنند. اما فصل مشترک این تعاریف آن است که شهروندی مفهومی مدرن و زاده ی دموکراسی است. در دوره هایی دولت ها سعی می کردند تا با سرکوب و کنترل جامعه اقتدار خود را به نمایش بگذارند. امروز اما با گسترش رسانه های جدید و آگاهی بیشتر مردم، شکل جدیدی از نقش آفرینی شهروندی در دنیای امروز قابل مشاهده است. شهروندی دیجیتال نامی است که میتوان بر تحولات امروزین این مفهوم نهاد.

شهروندان مطیع، دولت های مقتدر

با برآمدن دولت-ملت ها رابطه میان مردم از حالت سنتی خارج شد و هویت جمعی جدیدی شکل گرفت که برای تداوم و بقای خود نیاز به تقویت و توسعه روابط مدنی داشت. تکنولوژی چاپ در آن دوران فرآیند ملت سازی را سرعت بخشید. دیگر مردم از طریق روزنامه های چاپی می توانستند از اخبار دولت باخبر شوند. مطبوعات یک شبکه ارتباطات مدنی ایجاد می کردند که از آن طریق مردم می توانستند به اطلاعاتی دسترسی داشته باشند که تا پیش از آن نیازی به آن احساس نمی شد. از طریق این روزنامه ها شانسی به مردم داده شد تا طعم شهروندی را کم کم بچشند.

در قرن نوزدهم اما روزنامه ها به آرامی از فرآیند های دموکراتیک سخن می گفتند. این به معنای افزایش نقش مشارکت مردم و محدود کردن دولت ها بود. دولت ها نیز در مقابل با وضع قوانین و مالیات بر مطبوعات سعی کردند تا آنها را کنترل کنند. با ظهور رادیو  وتلویزیون این جنگ میان مطبوعات و دولت شدت گرفت. اگرچه رادیو و تلویزیون کانال های تک گفتارانه ی ارتباطی فراهم می کردند و امکان چندانی برای مشارکت شهروندان نبود، اما این رسانه ها تریبون هایی در اختیار مفسران اجتماعی قرار دادند تا از نقش بالقوه مردم در سیاست سخن برانند. آموزش مشارکت مدنی در این رسانه ها فصل تازه ای در مبارزات انتخاباتی و بحث های سیاسی ایجاد کرد. شکل گفت و گوها از دعواهای بی ادبانه به مناظرات آگاهانه تغییر کرد و رهبران سیاسی مجبور شدند تا سخنرانی های خود را نه مطابق با جمعیت انبوه مردم در خیابان، بلکه مطابق سلیقه خانواده هایی تنظیم کنند که از طریق گیرنده هایی چون رادیو بحث های انتخاباتی را پیگیری می کردند.

طغیان رسانه ها

اما همه نسبت به این رسانه های جدید خوشبین نبودند. مک لوهان ماهیت رسانه های جدید را مبتنی بر بیگانه سازی، اتمیزه کردن و نمایش می دانست. ریموند ویلیام از تبانی دست اندر کاران این رسانه ها با ساختارهای سیاسی خبر می داد. برخی دانشمندان نقش جدیدی برای تلویزیون قائل بودند. گرومبریج تلویزیون را عامل روح بخشی به اجتماع بی روح و دموکرسی می دانست و پیشنهاد کرد که قالب های رسانه ای بیشتر مشارکتی شوند.

در ربع آخر قرن بیستم، آزمایشات بیشتری در قالب های رسانه های مشارکتی انجام شد. به عنوان مثال ایستگاه های رادیویی محلی با هدف ایجاد آگاهی راجع به مسائل جاری محلی و مشارکت بیشتر شهروندان ایجاد شدند، تلویزیون های کابلی با امید ساخت یک زندگی مدنی نوین و تسهیل ساختار مشارکت عمومی شکل گرفتند و برنامه های ارتباط مستقیم در نظر داشتند تا کانالی برای ورود مردم به معادلات سیاسی باشند. اگرچه این برنامه ها آنطور که انتظار می رفت باعث گسترش سواد سیاسی یا فعالیت شهروندی نشد، اما دریچه ای جدید برای آغاز چنین فعالیت هایی گشود.

در سالهای بعد، برنامه های زنده با حضور مخاطبان حاضر در استودیو افزایش یافت. در دهه ۱۹۹۰ این برنامه ها در چارچوب های انتخاباتی ادامه پیدا کرد و معمولا به این شکل بود که نمونه ای از افراد جامعه در برنامه حاضر می شدند و راجع به موضوعی اظهار نظر می کردند و یا از سیاستمداران سوال می پرسیدند. نتایج این برنامه ها اعجاب انگیز بود. چراکه نظر بخش بزرگی از مردم بعد از این برنامه ها تغییر پیدا می کرد. گویی رسانه ها از حالت اطلاع رسانی صرف خارج شده بودند و شهروندان داشتند جای خود را در جامعه مدنی پیدا می کردند. اما همچنان مشکلاتی وجود داشت: هنوز بسیاری بر این باور بودند که این رسانه ها در بهترین حالت نقطه ای امن اما حاشیه ای برای آگاهی رسانی ایجاد می کنند که نخبگان سیاسی به جای تلاش برای تعامل سازنده، از آنها برای مدیریت یا کنترل افکار عمومی استفاده می کنند. رسانه هایی چون رادیو و تلویزیون همچنان رسانه ای سنتی بودند. جامعه در آستانه ی قرن بیست و یکم نیاز به راهی جدید داشت تا به شکل مستقیم و بدون واسطه های قدیمی حرفهایش را بازگو کند. با وجود این مشکلات، رسانه هایی شکل گرفتند که شهروندان بدون ابزارهای کنترلی سابق می توانستند در آن افکارشان را به اشتراک بگذارند. رسانه های یکطرفه ی گذشته جای خود را به رسانه هایی می دادند که تعاملی دو طرفه را به ارمغان می آوردند. اینترنت جاده ی جدیدی ساخته بود که بعدها سایت ها و شبکه های اجتماعی در آن جولان می دادند. اگر رسانه های سنتی با لطف به شهروندان تریبون خود را برای دقایقی در اختیارشان قرار می داند، اینترنت فضایی برای انتشار افکار توده ها بود و رسانه های سنتی هم اگر خود را به روز می کردند، می توانستند در کنار مردم و البته با رویکردی جدید نقش ایفا کنند.

آیا از طریق رسانه های جدید شهروندی تغییر یافته است؟

رسانه های جدید جهان را به دو بخش قبل و بعد از خود تغییر دادند. دیگر هیچ چیزی شبیه به قبل نبود. نهادهایی چون شهرداری ها و فرمانداری ها و دولت می دانستند که تکنولوژی شرایط جدیدی خلق کرده که روابط مدنی سابق جای خود را به شهروندی عصر دیجیتال داده اند. شهروندان امکانات جدیدی در اختیار داشتند که به سه شکل می توانستند بر ارتباطات مدنی اثر بگذارند:

الف)اطلاعات: رسانه های جدید با تسهیل دسترسی شهروندان به اطلاعات، آنان را در جایگاهی شبیه تر به مسئولان قرار داده است. علاوه بر آن، دیجیتالی شدن داده های دولتی باعث توسعه پورتال هایی شده که دسترسی به سطوح قابل قبولی از اطلاعات را برای شهروندان فراهم می کند. همچنین سهولت انتقال اطلاعات باعث شده تا شهروندان بتوانند مجموعه گسترده تری از افکار و تفاسیر را گزینش و مصرف کنند.

ب)نظرخواهی: نظرخواهی یک عنصر اساسی دموکراسی کارآمد است اما در دنیای واقعی این امر کمتر محقق شده. رسانه های جدید می توانند فضاهایی ایجاد کنند که گفتمان مدنی در آن رخ دهند که نمونه های موفقی از آن هم موجود است. مشکل چنین فضاهایی اما نامربوطی آشکار آنها با دنیای واقعی سیاستگذاری است. یعنی انتظارات شهروندان با برنامه های سیاستگذاران عمدتا در یک راستا نیستند. البته نهادهای دولتی تلاش کردند تا با ایجاد گفتگوهای آنلاین با شهروندان یک خط مشورت دائمی ایجاد کنند تا با مشارکت مردم نظام خط مشی گذاری بتواند بیشتر با انتظارات مردم هماهنگ شود.

ج)نمایندگی: با گسترش رسانه های نوین گاهی اوقات انتظار آن می رود که قدرت به شکل جدیدی بازتوزیع شده و به سمت دموکراسی مستقیم برود؛ به شکلی که با فشار یک دکمه همه پرسی در موضوعات مختلف انجام شود و رای گیری الکترونیک جایگزین شیوه سنتی شود. اما متخصصان امر می گویند چنین چیزی از لحاظ مالی و تکنولوژی همچنان امکان پذیر نیست. ماهیت نمایندگی نیز ممکن است در ریل تغییر قرار گیرد. بیشتر مسائل پارلمان امروزه از طریق فناوری هایی چون موبایل و رایانه انجام می شود و رابطه نمایندگان با مردم نیز از طریق تکنولوژی های جدید تسهیل شده و بعید نیست که در آینده شکل و یا ماهیت نمایندگی بیش از این تکامل یابد. تکاملی به سمت ایجاد دموکراسی های قدرتمند.

بنابراین شهروندان عصر دیجیتال نیاز به یادگیری مهارت های جدیدی دارند. مهارت هایی چون گفتگو، نشستن، گوش دادن و اندیشیدن لازمه ی این عصر می باشد. نمایندگی قدرتمند نیاز به شهروندانی قدرتمند دارد که بتوانند تا با تحلیل داده های موجود بهترین نقش را در جهان ارتباطات مدنی ایفا کنند و مدلی از دموکراسی سالم را به نمایش بگذارند.

نیمه ی تاریک ماه

گذار از مرحله تعامل سنتی به رسانه های جدید به هیچ وجه خودکار نیست. بلکه شهروندی فعال به فرصت هایی برابر برای دسترسی به تعاملات رسانه های جدید نیازمند است. دسترسی به فناوری های جدید در میان طبقات محروم کمتر است و دولت ها باید بکوشند تا برای همه طبقات جامعه این دسترسی را ایجاد کنند.

خطر بعدی وجود نظرسنجی های قابل اعتماد برای گسترش دموکراسی است. متاسفانه بسیاری از موسسات نظرسنجی، این فرآیند را سطحی و توده گرایانه انجام می دهند که می تواند انحراف شدیدی از فرآیند دموکراتیک باشد.

به هر تقدیر، در هر عصری رسانه ها به شکل جدیدی ظهور و بروز می یابند که می تواند عرصه جدیدی در ایفای نقش شهروندی بگشایند. چه آن زمان که روزنامه ها جامعه را مانند کافه ای بزرگ برای مناظره و کشاکش آرا می دیدند و چه امروز که هر کاربر اینترنت به شکل یک رسانه عمل می کند، می توان امید داشت که با ریل گذاری های درست در مسیر استفاده از این امکانات، مسیر مشارکت بیشتر مردم در امر حکمرانی هموارتر شود.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا