رازهای اسکرول بینهایت
اسکرول کردن یک قابلیتِ فنیِ ساده در گوشیهای هوشمند نیست، یک وضعیتِ وجودی است راهی است برای تفکر افقی و فرار از عمیق شدن./ جامعهای که افقی فکر میکند، به راحتی تحت تأثیرِ ترندها و موجهای زودگذر قرار میگیرد، چون ریشهی فکریِ عمیقی ندارد که در برابرِ طوفانهای رسانهای مقاومت کند./ معنا در چنین جامعهای، نه یک حقیقتِ کشفکردنی، بلکه یک محصولِ مصرفیِ زودگذر است. جهان دیجیتال با استعمارِ تمرکزِ ما و تبدیلِ آن به یک کالای اقتصادی، عملاً ریشههای تفکرِ انتقادی را خشکانده است.
اگر بخواهیم نمادی برای وضعیتِ شناختیِ انسان در قرن بیست و یکم بیابیم، هیچچیز گویاتر از حرکتِ بیپایانِ شستِ دست روی صفحهی نمایش نیست. اسکرول کردن دیگر یک قابلیتِ فنیِ ساده در گوشیهای هوشمند نیست، بلکه یک «وضعیتِ وجودی» است. در تمام طول تاریخِ تمدن، معرفت همواره با استعارهی «فرو رفتن» و «نفوذ کردن» تعریف میشد. فیلسوف، دانشمند و هنرمند، همگی کسانی بودند که از سطحِ ظواهر عبور کرده و در اعماقِ حقیقت غواصی میکردند. تفکرِ اصیل، ماهیتاً یک «تفکرِ عمودی» بود؛ یعنی ایستادن در یک نقطه، متمرکز شدن بر یک مسئله و شکافتنِ لایههای آن تا رسیدن به ریشه. اما معماریِ تمدن سایبری، دقیقاً نقطهی مقابلِ این فرآیند را هدف گرفته است. ما امروز در حالِ تجربهی نوعی «هبوطِ شناختی» هستیم؛ جایی که ذهن ما به جای غواصی در اعماق، تنها بر روی سطحِ اطلاعات میلغزد و به پیش میرود. با وجود آنکه این عرصه گستردگی و پراکندگی دانش را تقویت کرده اما مسئله عمق را به حاشیه رانده است.
زوالِ متفکر
پدیدارشناسیِ اسکرول کردن به ما میگوید که این کنش، ذهن را در حالتی از «تعلیقِ آگاهانه» قرار میدهد. ما اسکرول میکنیم نه برای اینکه به نتیجهای برسیم، بلکه برای اینکه در جریانِ مداومِ محرکها باقی بمانیم. پلتفرمهای دیجیتال با استفاده از تکنیکهای پاداشهای متغیرِ دوپامینی، مغز ما را در وضعیتی قرار دادهاند که میتوان آن را «بیشفعالیِ ایستا» نامید. ما با سرعتِ سرسامآوری اطلاعات را ورق میزنیم، اما هیچکدام از این اطلاعات به دانش تبدیل نمیشوند. چرا که دانش محصولِ رسوب کردنِ اطلاعات در لایههای عمیقِ حافظهی بلندمدت است، اما اسکرول کردن مانع از هرگونه رسوبگذاری میشود. در «تفکرِ افقی»، ذهن مانند یک گردشگرِ عجول است که از هزاران منظره رد میشود اما هیچکدام را واقعاً نمیبیند. این وضعیت باعث شده است که تواناییِ «تأملِ سخت» در ما تحلیل برود. ما دیگر طاقتِ خواندنِ یک متنِ طولانی، گوش دادن به یک موسیقیِ پیچیده یا تماشای یک فیلمِ آرام را نداریم، چون سیستم عصبیِ ما به تحریکهای لحظهای و پاداشهای سریع عادت کرده است. ما در حال از دست دادنِ قدرتِ «درنگ» هستیم و انسانی که نتواند مکث کند، قدرتِ اندیشیدن را هم از دست خواهد داد.
فروپاشیِ منطقِ استدلالی
پیامدِ دیگرِ این افقیشدنِ تفکر، جایگزینیِ «منطقِ استدلالی» با «منطقِ تداعی» است. در تفکرِ عمودی، ما یک خطِ منطقی را از مقدمه تا نتیجه دنبال میکردیم. اما در دنیایِ سایبری، ما از یک پیوند یا لینک به پیوندِ دیگر پرتاب میشویم. این پرشهای مداوم، انسجامِ ذهنیِ ما را از بین برده است. ما با کوهی از اطلاعاتِ تکهتکه شده روبرو هستیم که هیچ نخِ تسبیحی آنها را به هم وصل نمیکند. این پدیده در امرِ اجتماعی به شکلِ «بیثباتیِ فکری» ظاهر میشود. جامعهای که افقی فکر میکند، به راحتی تحت تأثیرِ ترندها و موجهای زودگذر قرار میگیرد، چون ریشهی فکریِ عمیقی ندارد که در برابرِ طوفانهای رسانهای مقاومت کند. «معنا» در چنین جامعهای، نه یک حقیقتِ کشفکردنی، بلکه یک محصولِ مصرفیِ زودگذر است. تمدن سایبری با استعمارِ تمرکزِ ما و تبدیلِ آن به یک کالای اقتصادی، عملاً ریشههای تفکرِ انتقادی را خشکانده است. ما در اقیانوسی از دادهها شنا میکنیم که عمقِ آن به اندازهی یک بندِ انگشت هم نیست. سردرگم شدن در این اقیانوس در کمین ماست اگر مراقب نباشیم.




